Page 359

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 359 آزادی معجزه است؛ به همین دلیل نظام صوریِ باثبات برای مفهوم آزادی، یعنی دین، نیز معجزه است. و به همین دلیل است که تا زمانی که تأثیرات آزادی در زندگی را نفهمید و به آن ایمان نیاورید، در واقع نمی توانید حتی ادعای دین داری و خداباوری داشته باشید. همه این موارد از دریچه فهم آزادی می گذرد.

دولت تنها نهادی است که اگر اشتباه کند و دولتمرد خطا یا گناهی مرتکب شود، تاوان آن خطا یا گناه یا اشتباه را سایر افراد بی گناه می دهند و خود خطاکار تاوانی نمی ده د. بماند که اساساً وظيفه او خطا کردن و عميق تر کردن بحران هاست و آن چه" نقطه شکست " برای افراد تعریف می شود برای دولت ها موفقيت محسوب می شود چرا که از جيب دیگران اشتباه می کند و خطاها و بی مسئوليتی های عده ای از جامعه را به شکل جریمه مالياتی از مولدان ارزش و کارآفرینان و بی گناهان می.گيرد این بر خالف عدل الهی است که کسی تاوان گناه دیگری را بدهد و خود گناهکار هيچ. از این رو است که دولت نمی تواند چيزی جز شيطان باشد. کفران نعمت، ریشه ی حسادت، و آغاز نقض حقوق مالکيت یکی از ریشه ،های مهم حسادت که منتهی به سياست های جمع گرایانه و سوسياليستی می،شود خوار و عادی شمردن نعمت هاست. انسان وقتی نعمت را به رسميت نشناسد، وقتی فراوانیِ موجود را نبيند، وقتی رزقِ الهی را کوچک یا بدیهی یا تحقيرشده ببيند، کم کم به این نتيجه می رسد که حقِ او خورده شده، جهان به او بدهکار است، و باید با دست ِدرازی به مال و موقعيت و اختيار دیگران، این «کمبود پنداشته شده» را جبران کند. در منطق نظریه ی آزادی، این جا دقيقاً نقطه ای است که کفران نعمت به حسادت می،رسد و حسادت از یک حالت روانی، به یک منطق سياسی و اقتصادی تبدیل می شود. یعنی انسان به جای شکرِ نعمت و آبادکردن سهمِ خود، به سمتِ نقضِ حقوق مالکيت دیگران می رود و بعد برای این نقض، از دولت کمک می خواهد. اینجاست که حسادت، ریشه ی سوسياليسم می شود.

کافر در این دستگاه فکری، صرفاً کسی نيست که برچسب اعتقادیِ دیگری دارد؛ هرجا انسان، به جای تسليم در برابر حقِ الهیِ دیگران بر جان و مال و اختيارشان، به خود اجازه دهد به آن حق تعرض کند، وارد ساحت کفر و شرک عملی شده است. چرا؟ چون هم نعمت را ،از خدا ندیده هم رزق را محدود و قحطی،زده و قابلِ غصب فرض کرده و هم برای جبرانِ این توهم، خود یا دولت را در جای خدا و رازق و مقسّمِ نهایی نشانده است.

از این منظر، کل سوره ی الرحمن را می توان یک اتمام حجت عليه حسادت دید :جهان، جهانِ نعمت است، نه جهانِ قحطیِ ذاتی.

وقتی انسان این نعمت را نبيند، یا آن را تحقير کند، یا عادی بگيرد، راه برای حسد باز می شود. سوره ی تکاثر نيز در همين خط، هشدار می دهد که انسان از نعمت سؤال خواهد شد؛ یعنی از این که با آن چه کرد، آیا شکر کرد یا از دلِ همان نعمت، حسادت و تجاوز ساخت.

در همين چارچوب، مضمونِ مشهور سوره ی ابراهيم این است که شکر، نعمت را زیاد می کند؛ یعنی سازوکار جهان و نظم اجتماعی ،منبعث از نبود حسادت طوری چيده شده که اگر انسان به جای حسادت، شکر و آبادگری و رعایتِ حقوق پيشه کند، فراوانی بيشتر