Page 508
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 508 ا براهيم، زرتشت، و آپولو؛ سه نام برای یک ریشه تاریخی؟ در این جا با یک فرضيه مهم طرفيم؛ فرضيه ای که اگرچه به معنای اثبات تاریخیِ قطعی نيست، اما قرائن آن قدر جدی اند که نمی توان آن را به سادگی کنار گذاشت. فرضيه این است که در حدود چهار هزار سال پيش، شخصيتی محوری در این منطقه زیسته که بعدها در سنت های مختلف، با نام ها و صورت ،های گوناگون بازتاب یافته است؛ و ابراهيم، زرتشت، و آپولو، هر سه، به درجات مختلف شباهت هایی با آن شخصيت واحد دارند.
اگر این فرضيه را جدی بگيریم، آنگاه می توان گفت که چون آن شخصيت دائماً در سفر بوده و در جغرافياهای مختلف زیسته یا اثر گذاشته، در هر منطقه با نامی متفاوت شناخته شده است. در شبه جزیره عربستان و سنت سامی، او به نام ابراهيم شناخته شده؛ در ایران، به صورت زرتشت بازتاب یافته؛ و در یونان، بخشی از همان حافظه تاریخی، در قالب آپولو اسطوره ای و تحریف شده ظاهر شده است. در این خوانش، ما بعدها گمان کردیم با سه شخصيت مستقل طرفيم، در حالی که ممکن است با سه بازتاب از یک ریشه تاریخی واحد روبه رو باشيم.
در این صورت، تفاوت اصلی نه در اصل شخصيت، بلکه در ميزان تحریف اوست. ابراهيم، به سبب آن که در سنت ابراهيمیِ بعدی، درون
یک زنجيره نبوی و متنیِ نيرومندتر حفظ شد، کم
تحریف
تر و دست نخورده تر باقی ماند. اما زرتشت و آپولو، چون بيشتر در بسترهای
اسطوره ای، فلسفی، و عرفانی بازتوليد شدند، به مراتب بيشتر دچار تحریف، اسطوره
سازی، و عرفانی شدن شدند. در این چارچوب، زرتشت
دیگر خودِ ابراهيم نيست، بلکه
ابراهیمِ عرفانی
شده
است؛ شخصيتی که عرفا، فالسفه، و سنت های بعدی، الیه الیه توهمات و
صورت بندی های خود را بر او سوار کرده
اند
. آپولو نيز، در سطحی دیگر، می تواند محصول همين فرایند باشد: بازتابی اسطوره ای و
زیباشناختی از یک ریشه قدیمی
تر.
نکته مهم این است که این فرضيه فقط بر شباهت های اسمی یا ذوقی تکيه ندارد، بلکه بر یک مسئله ساختاری دست می گذارد: اگر هر سه در یک بازه زمانی تقریبی، در یک پهنه جغرافياییِ به هم پيوسته، و در حافظه تمدنیِ منطقه ای واحد قرار داشته باشند، و در عين حال شباهت های مفهومی، رفتاری، و نمادین قابل توجهی نيز ميان آن ها دیده شود، آنگاه فرضِ یکی بودنِ ریشه تاریخیِ آن ها، دست کم از حيث روش شناختی، فرضی جدی می شود.
از سوی دیگر، با توجه به جمعيت اندک تر جهان در آن دوران، گستردگی سفرها، و شکنندگی حافظه تاریخی در انتقال ميان تمدن ،ها بعيد نيست که یک شخصيت بزرگ تاریخی، در گذار از زبان ها، اسطوره ها، و روایت های قومی، به چند نام و چند روایت مجزا شکسته شده باشد. در چنين وضعی، این که بعدها تصور کنيم با سه شخصيت کامالً مستقل طرفيم، خود می تواند حاصل همان تحریف تاریخ باشد که بارها در این کتاب از آن سخن گفته ام.
در نتيجه، این جا با یک احتمالِ ساده و بی اهميت طرف نيستيم؛ با یکی از گره های مهم تاریخِ سرقت شده ،ی منطقه طرفيم. اگر ابراهيم زرتشت، و آپولو در اصل به یک ریشه تاریخی واحد برگردند، آن ،گاه بخش بزرگی از دعوای بعدیِ دین، عرفان، اسطوره، و فلسفه