Page 491
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 491 پس راه درست، حذفِ مطلق یا شيفتگیِ مطلق نيست؛ ،راه درست خواندنِ تفکیکی است. یعنی استفاده از بخش های درست، بدون تسليم شدن به کل دستگاه؛ بلکه خواندنِ دقيق، تفکيکی، و غيرمریدانه است. باید بتوان حرف خوب را گرفت، بی آن که سمّ نهفته در الیه های دیگر نادیده گرفته شود . در عين حال که همه باید آزادی بيان و انتشار هر چيزی را داشته باشند چرا که اگر نتوان با استدالل .پاسخ کسی را داد یعنی نظریه ما یک نظام صوری منسجم اصل موضوعی نيست ارجاعات کمونيست ها و مارکسيست های وطنی در مقاالتشان مثل احسان طبری به مولوی و مطالب عرفانی نيز خود مؤید این است که .این مکاتب همگی ریشه عرفانی دارند نظریه توطئه الزم نيست ، عيان شدن حقيقت در بسياری از این بحث ،ها، اساساً نيازی به نظریه توطئه نيست. الزم نيست فرض کنيم هميشه یک اتاق فرمان مرکزی، یک کميته پنهان یا یک شبکه فرماندهی آشکار، لحظه به لحظه همه چيز را هدایت می کند. اعتقادات آدم ها خودشان به رفتارشان جهت می دهند. هرکس خيال می کند راه درست را می رود، اما اگر در سطح مبنایی در تله افتاده باشد، همان باور، بدون نياز به فرماندهی مستقيم، او را به مسيری می برد که خروجی اش از پيش قابل حدس است.
در بازارهای مالی نيز نمونه های کوچک ترش دیده می شود. کسانی بر اساس آسترولوژی معامله می کنند و به نظر می رسد که آسترولوژی «جواب» می دهد. اما این الزاماً اثبات حقيقت آن باور نيست؛ آنچه نتيجه ظاهری را می سازد، گاه خودِ رفتار جمعیِ مبتنی .بر آن باور است چون بازار چيزی جز مجموعه ای از تبادالت داوطلبانه و رفتارهای انسانی نيست.
برای من یکی از معيارهای مهم تشخيص، خون ریزی است: کجا و چه کسی نخستين خون ریزی را آغاز می کند؟ همان جا می توان دید چه کسی در تله افتاده است. خاصيت خون ریزی نيز این است که چرخه ای بی پایان از تالفی می سازد و رفتارها را پيش بينی پذیر می کند.
خطای معرفت شناختیِ دوگانه در این جا باید به یک خطای مهم دیگر نيز توجه کرد. اگر در معرفت شناسی، به طور مطلق و انحصاری به ادراک حسی و خردگرایی تکيه کنيد و وحی را نادیده بگيرید، یا برعکس بخواهيد همه چيز را صرفاً از وحی استخراج کنيد و برای عقل، تجربه، و حدود آن ها جای درستی قائل نشوید، در هر دو حالت وارد بازی ای می شوید که بازیِ شيطان است.
یعنی چه؟ یعنی شما، بدون آن که متوجه باشيد، کنترل ذهن خود و سپس اکثریت را به ساختاری تحویل می دهيد که دیگر نيازی به اتاق فرمان مرکزی ندارد. دیگر الزم نيست یک کميته پنهانی، لحظه به لحظه دستور بدهد. کافی است ذهن ها در یک ساختار غلط قرار بگيرند؛ از آن جا به بعد، خروجی ها قابل پيش بينی می شوند.
در این کتاب مفصل تر بحث می شود که هر الهامی که با عدم نقض حقوق مالکیت فردی ، با عدم تعرض به اراده آزاد انسان ها ، و با عدم خودبرتربینی و جمع کردن دیگران گردِ یک منِ متورم ناسازگار باشد، در نهایت از سنخ الهام رحمانی نيست. اگر