Page 501
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 501 فلسفه؛ عرفانِ تغييرِ لباس داده آن بخش از فلسفه که می خواهد بدون وحی، به پرسش های نهاییِ هستی، آفرینش، خودآگاهی، و غایت انسان پاسخ دهد، از عرفان جدا نيست؛ فقط لباس عوض کرده است. فلسفه در این معنا، تالشی است برای آميختنِ حوزه ای که باید از مسير وحی روشن شود با حوزه ای که علم و عقلِ محدودِ بشری در آن کار می کنند. نتيجه، نه دین است و نه علم، بلکه چيزی می شود ميان این دو؛ چيزی که مدعی عمق، حکمت، و اندیشه ورزی است، اما در عمل، از همان ساختار سوبژکتيو و باطنیِ عرفان تغذیه می کند.
هگل؛ دیالکتيک به مثابه صورتِ فلسفیِ همان عرفان از این جا، رسيدن به هگل دیگر سخت نيست. اگر کسی ریشه های سوفيا، گنوسيسم، و هرمتيسيسم را بشناسد، بخش بزرگی از دستگاه هگلی برایش شفاف تر می شود. در این خوانش، هگل الزاماً الزم نيست عضو رسمیِ هيچ انجمن مخفی بوده باشد تا در همان سنت قرار ،بگيرد. مسئله، عضویت تشکيالتی نيست؛ مسئله همسانیِ ساختار فکری است.
هگل، یک صورتِ فلسفی و سيستماتيک از همان محتوای کهن را عرضه می کند: حرکت از شکاف، از خودبيگانگی، صعود، رفع، و رسيدن به امر برتر. ،پس حتی اگر هيچ مدرک رسمی درباره عضویت او در جوامع سری وجود نداشته باشد، باز هم از نظر ساختاری می توان او را در همان شجره ای قرار داد که عرفان های باطنی، هرمتيسيسم، و سنت های مبتنی بر حکمت بدلی در آن قرار می گيرند. این دقيقاً با خط اصلیِ اصل کتاب سازگار است که هگل را صورت بندیِ فلسفیِ همان «دین پنهان» می داند . از این جا است که چليپای گلگون، هرمتيسيسم، کاباال، و بخش هایی از فلسفه مدرن، در یک زنجيره قرار می گيرند. تفاوت ها واقعی ،اند اما هسته مرکزی یکی است: این که انسان، به ِجای دریافت خبر از مسير نبوت، خود را مرجع کشف حقيقت نهایی بداند؛ یا از راه خرد خودبنياد، یا از راه قلب و روح و باطن، یا از راه رمز و نماد و سير در مراتب پنهان. و درست از همين جا است که راه برای ساختنِ «خدایان زمينیِ جدید» باز می شود؛ کسانی که به نام عقل، حکمت، فلسفه، یا آگاهی برتر، نقش واسطه ی حقيقت را برای دیگران بازی می کنند.
دین و علم؛ دو نظام صوریِ متمایز یکی از دالیل مهمِ تکثير این عرفان های جدید آن است که با فروپاشی یا فسادِ انحصار دینی، هرکس می خواهد نسخه ای شبيه دین برای خود توليد کند؛ درست همان طور که در بازار، با بازشدن امکان رقابت، نسخه های مختلفی از یک کاال ظاهر می شوند. اما در این جا یک خطای مهم رخ می دهد: اختالطِ حوزه دین و علم.
وقتی کشيش، اسقف، یا آخوند می خواهد از وحی برای همه حوزه ها، از جمله حوزه هایی که ذاتاً به شناخت تجربیِ جهان مربوط ،اند پاسخ استخراج کند، دین را از جای خودش بيرون می کشد. و از آن طرف، وقتی تجربه گرایان و خردگرایان می خواهند برای پرکردن خأل معنا، از علم و عقل، دینِ بدیل بسازند، نتيجه اش اغلب همين عرفان ها، معنویت های دست ساز، و نظم های باطنیِ جدید می شود.