Page 344

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 344 مشابه و هم جهت توليد می کنند . در نتيجه، حتی اگر در همه جا همدستیِ از پيش طراحی شده ی کامل وجود نداشته باشد، باز هم نتيجه می تواند عمالً همان باشد : تضعيفِ آزادی، حذفِ حقيقت، تمرکزِ قدرت، و فرسایشِ حقوق مالکيت.

یکی از مهم ترین میدان هایی که این منطق در آن آشکار می شود، جنگ است. جنگ، صرفاً صحنه ِی درگیری نظامی نیست؛ جنگ، برای ساختارهای قدرت، یک ماشینِ بازتوزیعِ بازار و قدرت هم هست.
،در زمانِ جنگ بنگاه های کوچک، کسب وکارهای مستقل، و تولیدکنندگانِ کم پیوند با دولت، بیش از همه آسیب می بینند. چرا؟ چون جنگ، زنجیره ی تأمین را مختل می کند، هزینه ی بیمه و حمل ونقل را باال می برد، نااطمینانی را شدید می ،کند دسترسی به اعتبار را سخت تر می سازد، و ریسکِ تصمیم گیری را برای واحدهای کوچک چند برابر می کند. اما بنگاه های بزرگ، به ویژه آن هایی که به دولت نزدیک اند، معموالً به منابعِ ارزان تر، قراردا دهای تضمین ،شده دسترسی های ویژه، معافیت های خاص، و حمایت های پنهان یا آشکار دسترسی دارند.

به این معنا، جنگ اغلب سه کار را هم زمان انجام می دهد:

اول، شرکت های کوچک و مستقل را فرسوده و حذف می کند.

دوم، سهمِ بازار را به نفعِ شرکت های بزرگ و نزدیک به دولت بازتوزیع می کند.

سوم، به دولت بهانه می دهد تا سطحِ مداخله، کنترل، نظارت، بودجه، بدهی، و دست اندازی به مالکیت را افزایش دهد.

از این رو، جنگ فقط کارخانه و جاده و نیروگاه را نابود نمی کند؛ جنگ، بافتِ رقابتیِ اقتصاد را هم نابود می کند.

و هرچه بافتِ رقابتی ضعیف تر شود، راه برای تمرکزِ بیشترِ قدرت و ثروت در دستِ دولت و حلقه های نزدیک به آن هموارتر می شود و ساختار اقتصاد، هرمی تر می شود. کارآفرینی سخت تر شده و کارمند پروری بیشتر می ،شود وقتی متقاضیان نیروی کار افزایش یابد، منطق مکاتب کردن در لغو برده داری سخت تر می شود و بیکاری غیر ارادی افزایش پیدا خواهد کرد و افراد بیشتر به اشتغال در کارهایی که مطابق عالقمندی و توانمندی شان نیست تن خواهند داد که این سالمت روان جامعه را هم مختل می کند و همه این حلقه های تکراری را به زبان های مختلف در کتاب خ وانده .اید در این چارچوب، سودِ جنگ فقط به معنای فروشِ بيشترِ اسلحه یا رشدِ مستقيمِ بودجه های نظامی نيست. سودِ جنگ، در سطحی عميق ،تر یعنی حذفِ رقابتِ خرد به نفعِ تمرکزِ کالن. یعنی همان چيزی که در شرایطِ عادی، با مقاومتِ بازار، پراکندگیِ مالکيت، و ِحقوقِ رقابتی افراد به راحتی پيش نمی رود، در شرایطِ اضطراری و جنگی با سرعت بيشتر پيش می رود. نظریه آزادی در زمانی که می گوید «جنگ برای بعضی ها سود دارد»، فقط به صنایع نظامی اشاره نمی کنند؛ بلکه به یک منطقِ ساختاری اشاره می ِکنند که در آن، جنگ، بازار را از دست کوچک ها می گيرد و به دستِ بزرگ های متصل به قدرت می سپارد.