Page 595
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 595 فرد می خواهد یک استثنای غيرقابل تعليم و غيرقابل تعميم را به یک الگو، روش، سلوک، یا فرمول عملی برای دیگران تبدیل کند. داستان خضر، بيش از آنکه راه را به روی چنين مدعيانی باز کند، آن را می بندد و به ما می گوید: هر جا پای ادعای باطن، الهام، یا کشف به ميان آمد، اما آن ادعا نتوانست در نسبت با معيارهای روشن الهی، خرد، و عدم نقض حقوق دیگران توضيح پذیر باشد، باید آن را از سنخ فریب، توهم، یا اتصال شيطانی دانست، نه از سنخ هدایت الهی. ساده سازی پیام داستان و نقد پیچیده سازی عرفانی به نظر من، درس این ماجرا بسيار ساده است. ما مدام می خواهيم پاسخ را به شکلی پيچيده پيدا کنيم، در حالی که پاسخ آن بسيار ساده .است )(این پيچيده سازی راه کالهبرداری شاخه عرفان از بنيان تا فرزندانش مانند سوسياليسم بوده است یک پيامبر خدا، به اذن الهی، از حکمت و دانشی خاص بهره مند شده بود و مأمور شده بود که کارهایی را انجام دهد. در برابر او، پيامبر دیگری قرار داشت که پی درپی از خود می پرسيد: این چرا چنين می کند؟ او تا جایی که توانست خود را نگه داشت، اما سرانجام گفت: بگو چرا این کار را کردی. خضر پاسخ داد و در پایان ماجرا روشن شد که شما اساساً نمی توانيد دليل این کارها را بفهميد و هيچ کس هم قرار نيست این سنخ دليل را یاد بگيرد و بر اساس آن عمل کند. بنابراین، شما دیگر نه چنين چيزی را دیده .اید و نه خواهيد دید؛ پس انجامش ندهيد و به دنبالش هم نروید تمام درسِ داستان این است: «تو نکن.» یعنی به دنبال آن نرو که از یک عارف بخواهی چنين چيزی را به تو یاد بدهد، یا گمان کنی کسی که مدعی حکمت الهی است می تواند چنين مجوزی داشته باشد. چون او اگر دست به چنين کاری بزند، در واقع دعوی باطل می کند و می خواهد راه سلطه بر دیگران را باز کند؛ زیرا پيامبر خدا هم نمی توانست این ماجرا را بفهمد، و ما که به طریق اولی چنين جایگاهی نداریم.
در واقع، در همه این داستان هایی که در قرآن یا در دین آمده ،اند، ممکن است در برخی نقاط، مانند داستان خضر، انسان متوقف شود چيزی را نفهمد، و در آن لحظه هيچ پاسخ منطقیِ آماده ای هم برای آن نداشته باشد. اما نخستين پاسخ منطقی ای که همان جا و در همان لحظه برای انسان ظاهر می شود این است: اگر این کار برای منطق عادیِ توجيه پذیر نيست، اگر با اصول حقوق مالکيت فردی سازگار نيست، اگر حق دیگران را ضایع می کند یا به محيط زیست آسيب می زند، تو حق انجام .دادن آن را نداری. تو نباید چنين کاری بکنی درس در همان جا تمام می شود.
بعدها نيز اگر کسی کاری کرد که به کشته شدن کودکی انجاميد یا به تخریب و آسيب منجر شد و سپس برگشت و آن را توجيه کرد و گفت اگر من این کار را نمی کردم، مثالً آمریکا حمله می کرد یا فالن حادثه رخ می داد، پاسخ او روشن است: فرمول این ماجرا را موسی نفهميد و فقط خضر می دانست. تو اکنون از موسی باالتری؟ پيامبر اسالم نيز برای پيشبرد اسالم چنين کارهایی نکرد؛ تو از او هم باالتری؟ همين جا بحث تمام می شود. یعنی داستان دقيقاً در همين نقطه بسته می شود. همه این رخدادها و حکایت ها در زمان هایی واقع شده اند که درسِ متناسب با زمان خود را بدهند، تا در نهایت به تکميل دین در آخرین پله و با آخرین پيامبر برسيم، این نظام صوریِ اصل ِموضوعی