Page 138

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 138 این شبيه آن است که دست وپای انسان را با زنجير ببندند، بعد با آزمایش و مشاهده نتيجه بگيرند که انسان موجودی است که توانِ راه رفتن ندارد، و دست وپایش چيزی در حدِ آپاندیسِ تزیينی است)! (که آن هم تزیينی نيست یعنی اول آزادی را از انسان می ِگيرند، بعد از انسان ناقص شده، نظریه درباره ی ماهيتِ انسان درمی آورند.

دولت، رذایل را تولید می کند و بعد آن ها را «طبیعت بشر» می نامد همين جماعت، با بزرگ کردنِ دولت، شرایطی می سازند که رشد انسان نه از مسيرِ شایستگی در بازار، بلکه از مسيرِ بندگیِ وفادارانه تر به دولت ممکن شود. بعد همان ها تئوریزه می کنند که انسان ها چاپلوس اند، دروغ گو هستند، دو رو و ریاکارند.

در حالی که حقيقت این است :با بزرگ شدنِ دولت، رذایلِ اخالقی رواج پيدا می کنند؛ و با بزرگ شدنِ دولت، محتوای واقعیِ «انسان بودن» از انسان گرفته می شود.

بعد همان هایی که وجودِ دولتِ بزرگِ مداخله گر را تئوریزه کرده اند، از هابز تا شاگردانِ متأخرش، به ما می گویند : انسان گرگِ انسان است. و بعد، انسانی را که خودشان از انسانيت تهی کرده اند، به ما نشان می دهند و می گویند :اگر فردا دولت انحصارگر خشونت ،نباشد مردم همدیگر را می خورند.

در یک معنا، این یک قلم را راست می گویند؛ چون قرن ها از انسان ها انسانيت زدایی کرده اند و زامبی هایی ساخته اند که به وجودِ دولت معتاد شده اند. به همين دليل هم تغييراتِ رادیکال، به تنهایی، جواب نمی دهد. جامعه ای که قرن ها با دولت ،پرستی از درون تخریب شده با یک جهشِ خام درمان نمی شود.

مغالطه ی بزرگ: هرکس دولت را طاغوت بداند، آنارشیست است بعد برای تکميلِ همين مغالطه، فيلم هایی مثلJoker

وV for Vendetta

وFight Club را به ميدان می آورند تا القا کنند هرکس دولت را شيطان بداند، البد طرفدارِ آنارشيسم، بی قانونی، و هرج ومرج است. در حالی که این، قلبِ واقعيت است. ِنقدِ دولت شيطانی، مساویِ دفاع از هرج ومرج نيست. چنان که تا پایان کتاب تصریح شده که آزادیِ واقعی، آنارشيسمِ بی نظم نيست، بلکه ِنظم غیرمتمرکزِ مبتنی بر حقوق مالکیت است .و اداره نهادی در امور مشاع دارد پس بازیِ شيطان این است :اول انسان را از انسانيت تهی می،کند بعد وابستگی به دولت را در او نهادینه می،کند بعد هر بدیلی را به عنوان هرج ومرج و فروپاشی نمایش می دهد . درست است اگر انسان از انسانيت تهی شود، آزادی را فراموش می کند و هر تغيير رادیکالی باعث افزایش هرج و مرج می شود که باز نياز به دولت انحصارگر خشونت افزایش پيدا کند. (که تا پایان کتاب تأکيد بر نفی دیالکتيک در ).حذف دولت و هدایت در گذار را کامل خواهيد خواند