Page 215

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 215 امور به اراده،افراد مسئوليت پذیری ،داوطلبانه مالکيت ،خصوصی و نظم برخاسته از جامعه .در این ،فهم مسئله اصلی نه این است که چه کسی حکومت می،کند بلکه این است که اساساً حکومت تا کجا حق مداخله دارد. پس آزادی با هرج ومرج یکی نيست، بلکه نظمی است که از دل اختيار، تعهد، و روابط غيرتحميلی ميان انسان ها پدید می آید. هرچه دولت کوچک تر، محدودتر، و ناتوان تر از تحميل اراده خود بر مردم ،باشد جامعه به معنای واقعی به آزادی نزدیک تر است.

بنابراین همين جا فاتحه نظریات فالسفه آزادی خوانده می شود. البته که تالش های سترگی کردند و من هم در ادامه فهم تالش های آن ها به پيش رفتم. اما این یک حقيقت است که شما نمی توانيد یک نظام صوری آکسيوماتيک داشته باشيد که اصول موضوعه آن با اصل محوری خود آن نظام صوری، متناقض باشد. نظریه ای در باب آزادی نمی تواند اصلی داشته باشد که ناقض آزادی باشد و این بدیهی .است حل تناقض منطقی آزادی با اصل امامت و ظهور نظریه آزادی این تناقض منطقی را در نظام صوری آکسیوماتیک چطور حل کرده است؟ اصل امامت و زیرشاخه اصلی و اساسی آن، ظهور منجی، دولت را شر موقت می داند و قطب نمای جامعه است و جامعه را از دعوای )دروغينی که در تاریخ تحریف شده به ما عرضه کرده اند یعنی تغيير دولت ها و دولتمردان (که پيش تر صحبت کردیم خارج می کند و آرمان آن حذف کامل دولت انحصارگر خشونت به عنوان عامل اصلی بی عدالتی در جامعه می داند. معنای عدالت را چندین صفحه قبل تر بيان کردیم که در واقع به معنای این است که"هرکس در جای مناسب خودش قرار گيرد" . بدیهی است که سپردن عدالت به دولت انحصارگر خشونت، به این معناست که یک انسان یا جمعی از انسان ها"تشخيص دهند" جای مناسب هرکس چيست و نتيجه آن نيز مشخص است. گاهی از طریق تبعيض مثبت عمل می کنند گاهی از طرق دیگر و هربار به بحران بيش از پيش دامن می زنند. عدل الهی به عنوان اصل نافی عدالت سازی دولتی در نتيجه اینجا به دو اصل از اصول موضوعه آزادی و حقوق مالکيت که همان دین است می :رسيم عدل الهی که به این معناست که اگر انسان ها سه اصل پيشين را رعایت کنند، فقط خداوند است که دانش و حکمت آن را دارد که هرکس را در جای مناسب خودش قرار دهد و بر اساس ویژگی ها و توانمندی ها و فرصت های همان جایگاه در روز حساب و داوری .از انسان ها بازخواست کند ،این اصل هرگونه ادعای عدالت و برقراری آن توسط دولت انحصارگر زمينی را رد می کند و مشروعيت زدایی می کند. در واقع عدالت را نيز نباید به خدای زمينی مشاهده پذیر واگذار کرد. بلکه برای برقراری عدالت الهی، افراد جامعه باید بر اساس سه اصل اول یعنی توحيد، نبوت و معاد باو .ری عمل کنند