Page 46
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 46 که می شد تيتر نقشه را عوض کرد. هر استان و ایالتی در یک کشور خداباورتر بود درآمد سرانه بيشتری داشت! و خيلی مشاهده های این .چنينی که جرقه های ابتدایی این سفر بودند :نتيجه اوليه من این بود.شرط الزم (و نه کافی) برای گذار به لیبرال دموکراسی، وجود بستر دین در جامعه است واضح است ،که این جمله غلط نيست ولی درست هم نيست، خيلی ناقص است ًصرفا یک .گام اوليه نتيجه گيری من بود ،بعد از این بخش از دستاوردهای پراکنده که در حال مطالعه بودم، اعتراضات مهسا امينی رخ داد6 ماهی بستری بودم و در آن مدت "رساله رستگاری یک" را نوشتم و در بهار1402 "رساله رستگاری دو" را نوشتم و قصد برگشتن به شغل مرتبط با مدیریت استراتژیک خودم را داشتم که از ب اال دستور دادند قرارداد من لغو شود .و من دوباره خانه نشين شدم پایيز1402
گام ناقص دوم: نفی دوگانه کاذب دین و ليبراليسم مدرنيته عمالً کپی برداری اسالم روی مسيحيت در غرب بود . مسيحيت به جا مانده ای که از آن ليبراليسم استخراج شد یک نسخه ًکامال افالطونی بود ( )شما بخوانيد عرفانی و دیالکتيکی تا بيشتر مسئله باز شود و اسالم به جز بخش وحی نبوی (که یکی از مهم ترین بخش های ،نظریه است که تا انتهای کتاب آن را خواهيد فهميد) و آن را افالطونی کرده بنيان استداللی ارسطویی داشت. مسيحيت با رنسانس، تفکر ارسطویی در دین را از عصر طالیی اسالم (شما بخوانيد عصر طالیی ایران اسالمی و به مرور خواهيد فهميد) گرفت. با پروتستانتيسم، ایده ارتباط بی واسطه با خدا را از اسالم گرفت (اما آن را هم عرفانی کردند .) انقالب علمی را عمالً با الهام گرفتن از ابن ،سينا، خوارزمی ابن خلدون، خيام و ... از عص ر طالیی اسالم شروع کرد. ليبرال بودن، اگر به معنای دفاع از آزادی باشد، یک چيز است؛ اما دنباله روی از عرفان مسيحی، چيز دیگری است. :گام ناقص بعدی که به آن رسيدم این بود"که هيچ دوگانه ای وجود ندارد جز ليبراليسم و توحش. شما می توانيد یک مذهبی ليبرال باشيد به جای یک مذهبی متوحش. ليبراليسم با هيچ کدام از اصول دین تضادی ندارد و با تفاسير من درآوردی وحشيانه و اجباری از دین .مشکل زیاد دارد! تأکيد روی دین برای این بود که بيان کنم دوگانه ليبراليسم و دین کاذب است" اینجا هم دقيق هنوز متو جه نشده بودم .که مشکل ليبراليسم چيست و اصال دین چيست. به یک محدوده نزدیک تری از جواب در حال نزدیک تر شدن بودم آن موقع یکی از من پرسيده بود چطوری ليبرال شدی؟ پاسخ من این بود که کار در فضای واقعی، تسلط به تفکر انتقادی و فهم تفکر سيستمی و مشاهده الگوهای طبيعت کافی بود تا دست کم ليبرال شوم. نياز به مطالعه چندانی نيست که یک انسان ليبرال شود. انسان نادان به دنيا می آید ولی برای احمق شدن باید خيلی مطالعه کرد! کاری که سوسياليست ها و عرفا و فالسفه زیاد می کنند. البته در ادامه تک تک این ها را باز می کني م. برای ليبرال شدن، کتاب طبيعت کافيست، برای ليبرال نشدن یا باید منافع داشت یا شست و شوی مغزی شد یا !درگير گروگانگيری عاطفی