Page 204
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 204 دو فرضيه مطرح می شود: یا تکنولوژی برتر نظامی داشتند که نداشتند، یا در دورانی که دولت ها درگير جنگ های گسترده بودند (از یورش های آتيال و بربرها و اقوام اروپایی و آفریقایی به روم گرفته تا جنگ بيزانس با ساسانيان و ...)، و این وضعيت موجب مداخالت گسترده دولتی در ،بازار افزایش ماليات،ها جنگ های تعرفه ای و اختالل در راه های تجاری مانند جاده ابریشم می شد (که شواهد تاریخی )بسياری برای آن وجود دارد و از طرفی برای سربازگيری بيشتر، نياز به دولتی سازی یک ایدئولوژی وجود داشت ک ه با دولتی سازی دین زرتشتی که مدت ها توسط مغ ها (که ریشه کلمه مجيک و جادوگری در انگليسی از این کلمه است) و عرفایی مانند مانی و ایده هایی مانند حکمت خسروانی، زمينه فساد و ظلم در برابر حقوق مالکيت فردی مردم را گسترده تر می کرد. اگر بخواهيم مشابهت سازی کنيم، دقيقاً آن چيزی که در مقياس کوچکتر در جمهوری اسالمی در باب مداخالت اقتصادی دولتی و دین دولتی رخ داد، است. از منظر منطق نظامی هم خسروپرویز رویای احيای هخامنشيان و بازپس گيری سرزمين های سابقاً تحت حکمرانی ایران در فراتر از رود فرات تا مدیترانه را داشت و در مدت زمان کوتاهی پای سربازان ایران را به مدیترانه رساند (دقيقاً چيزی مشابه ایده های عمق استراتژیک که دقيقاً با استدالل احيای امپراطوری ایران با مدل شيعی توجيه شد) و این رویاپردازی های خسروپرویز و جانشينان او، هزینه های مهلکی )به ایران تحميل کرد و در مدت زمان کوتاهی همه آن فتوحات از دست رفتند (دقيقاً مشابه از دست رفتن سوریه و محور مقاومت. در همين شرایط نيز سوظن ساسانيان به دولت حيره (که نواحی ا طراف کربال در عراق امروزی می شود) و ساقط کردن آنان (مشابه درگيری های منطقه ای جمهوری اسالمی با امارات و عربستان و کویت و بحرین و هرکسی که در منطقه است) شرایط به جایی رساند که مردم کامالً پشت ساسانيان را خالی کنند (شرایط مشابهی که در جنگ اسفند1404
و فروردین1405
با امریکا و اسرایيل رخ داده است) و در چنين شرایط مشابهی نيز عامل مکملی ایجاد شد که اعراب شبه جزیره عربستان،با جمعيت و تعداد سرباز کمتر و قدرت نظامی کمتر در نبود مقاومت مردمی و یا حتی استقبال،ایرانيان از مهاجم خارجی فرصت ساقط کردن حکومت ساسانيان را بدهد. البته اگر قلمروی ساسانيان و پراکندگی جغرافيایی کشف سکه های ضرب شده ساسانيان روی نقشه های تحقيقاتی امروز را به عنوان داده تاریخی مشاهده پذیر در نظر بگيریم ، تمام کانون های جمعيتی شبه جزیره عربستان مانند حاشيه خليج فارس و دریای عمان و یمن و شمال حجاز همه در .قلمروی مستقيم یا وابسته ساسانيان بودند در نتيجه رویژنيست ها در بررسی تاریخ، فرضيه جدیدی مطرح می کنند که ظهور اسالم، یک شورش داخلی و منسجم اعراب ایرانی عليه حکومت مرکزی ساسانيان بوده است. مشابه باقی اقوام ایرانی که هر کدام در دورانی حاکميت کل سرزمين ایران را در دست داشتند، این بار این اتفاق با اعراب افتاد. این فرضيه رویژنيست ها هم می تواند به واقعيت نزدیک تر باشد اما به هر حال در هر دو نگاه، نتيجه ای که حاصل می شود این است که همه گيری اسالم در ایران"فقط با شمشير" نبوده است و شاید " .اصال با شمشير نبوده است " گزاره قوی تر به لحاظ منطقی این است که" .فقط با شمشير نبوده است " اما اگر وضعيت امروز ایران در سال1405
را ،برای قياس استفاده کنيم، اگر تغيير حاکميتی در ایران به شکل نظامی یا انقالبی رخ دهد شواهد این طور نشان می دهند که این تغيير ترکيبی از"شمشير و خونریزی" به همراه عامل دیگری خواهد بود. و بخش خونریزی ماجرا بر می گردد به قياس مشابه مغ ها با امروز یعنی آخوند و روحانيتی که در همه امور دولتی دخالت کرده و امور عقلی و دینی را با امور عرفانی و جادو و طلسم و خرافات .مسموم کرده است