Page 517

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 517 یکی از مهم ترین جاهایی که حقيقتِ آزادی و حقوق مالکيت فردی از آن دزدیده شده، خودِ تاریخ است. تاریخ، فقط با دروغ های صریح تحریف نمی شود؛ با حفره تحریف می شود. با سندسوزی، با نابودی آثار، با تخریب محوطه های باستانی، با بریدنِ زنجيره ها، و با خالی کردنِ حافظه ی تمدنی از همان نقاطی که اگر باقی می ماندند، نخ تسبيحِ آزادی و پيمانِ دینی را دوباره به ما نشان می دادند.

اگر منطق بازار آزاد را فقط در اقتصاد نفهميم و آن را در ساحتِ عقاید هم بفهميم، آنگاه روشن تر می شود که در خاورميانه ،ی باستان با آن تراکم خدایان، فرقه ها، و دستگاه های ربوبیِ متکثر، این که یک دین یا یک پيامبر بتواند نظامی از پیمان ها، قواعد، و حدود بسازد که بر محور آن، نظمی نسبتاً گسترده و کم ،خشونت شکل بگيرد، اصالً امر کوچکی نيست. اگر بعداً کوروش بتواند در چنين بستری قلمرویی نسبتاً باثبات و متفاوت با منطق رایجِ غارت و قبيله پرستی بسازد، این به خودیِ خود نشانه ای است از این که زیرِ آن نظم، یک بنیانِ الهیاتی و دینیِ واقعی خوابيده بوده؛ بنيانی که پيمان را بر هرج ومرج، و حق را بر اراده ی صرفِ حاکم ترجيح می داده است.

هيچ تمدن پيشرفته ای را پيدا نمی کنيد که در آن، مالکيت خصوصی و حقوق مالکيت فردی، در بهترین صورتِ ممکنِ زمان خود، جایگاه محوری نداشته باشند. این فقط یک گزاره ی اقتصادی نيست؛ یک گزاره ،ی تمدنی است. هرجا انسان توانسته مالک باشد، توليد کند مبادله کند، و از حاصل کار خود مطمئن باشد، همان جا تمدن نيز قد کشيده است. پس اگر در دلِ آن جهانِ آشفته ِی باستانی، یک نظم گسترده و نسبتاً کم خشونت ،تر پدیدار شده، بعيد است که از دلِ صرفِ زور یا نبوغ اداری بيرون آمده باشد؛ باید پشت آن پیمانی دینی ،بوده باشد که آزادی و مالکيت را ولو در صورت اوليه و تاریخیِ خود، به رسميت می شناخته است.

اما تاریخ، درست در همين نقاط، سوراخ شده است. در جای جای کتاب هم گفته ،ام که مشکل فقط نبودِ داده نيست؛ مشکل پاک ِسازی داده است. تاریخِ ایران، به ویژه از اواخر ساسانيان تا دو قرن بعد از ظهور اسالم، با یک حفره ی عظيم و کنترل پذیر روبه روست؛ حفره ای که اجازه می دهد هر کس با تغيير روایت، ایرانيان و کل منطقه را بر سر همان چند قرن کنترل کند. همين منطق، در مقياسی پایين تر، در تحریف۲۸

مرداد۱۳۳۲

هم تکرار شده است: شکاف می سازند، روایت را می دزدند، و بعد نسل های بعد را درون همان حفره اسير می کنند. اصل کتاب هم از قبل این را تصریح کرده که محورِ تمام تحریفاتِ تاریخ، پنهان ِکردن اصل آزادی و حقوق مالکیت فردی است. در چنين وضعی، تخریبِ محوطه های باستانی دیگر یک حماقتِ اداری یا بی ،سليقگیِ عمرانیِ ساده نيست. این کار، در منطق این نظریه بخشی از همان جنگ بر سر روایت است. هر تپه ی باستانی که صاف می شود، هر محوطه ای که قربانیِ پروژه های روزمره می شود، هر سندی که از ميان می رود، فقط خاک یا سنگ از بين نمی رود؛ یکی از حلقه های اتصالِ ما به حقيقتِ تاریخ از بين می رود. اگر این زنجيره ها باقی می ماندند، آن وقت بسياری از چيزهایی که امروز به نظر «اسطوره»، «افسانه»، یا «مبالغه» می رسند، دوباره به عنوان حافظه ی تاریخیِ واقعی دیده می شدند.