Page 300

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 300 ،در مقابل نظریه آزادی می گوید فقط با بازگشت به دینِ الهی، به مثابه نظام صوریِ منسجم برای اراده،آزاد حقوق مالکيت ،فردی و معنای ،زندگی می توان از این بن بست بيرون آمد.

از ميترایيسم تا اگزیستانسياليسم ایده های ثنویت ِمحور، از دوگانه نور و تاریکی تا دوگانه جهان مادی و جهان برتر، از دوگانه خيرِ پنهان و شرِ آشکار تا ایده نجات از دل شکاف، در مسيرهای مختلف تاریخی حرکت کرده اند و بارها پوست انداخته اند. از ميترایيسم و مانویت تا برخی شاخه های گنوسی، از آن جا تا صورت بندی های نئوافالطونی، و از آن ها تا بازتوليدهای مدرن تر، ما با یک محتوای واحد طرفيم که فقط زبانش عوض شده است.

بنابراین، مسئله اصلی این نيست که فالن مکتب جدید است یا قدیمی، غربی است یا شرقی، فلسفی است یا عرفانی. مسئله اصلی این است که خروجی آن در نسبت با آزادی و حقوق مالکيت چيست. این، معيار صوری و عينیِ این کتاب است. اگر خروجی یک ایده، هرچند ،با زبانی شيک و پرطمطراق نفی آزادی فردی، تضعيف عقل سليم، تخریب مسئوليت شخصی، یا توجيه سلطه جمع بر فرد باشد، آن ایده از نظر ساختاری در همان خانواده ای قرار می گيرد که گنوسيسم، هرمتيسيسم، و دیالکتيک قرار دارند.

از همين جا است که نسبت اگزیستانسياليسمِ مد روز با سنت های باستانی روشن می شود: مسئله، تفاوت در واژگان است، نه تفاوت در هسته. و از همين جا نيز می توان فهميد که چرا نظریه آزادی، دعوا را نه در سطح برچسب ها، بلکه در سطح ساختار حل می ،کند. برای من نام ها تعيين کننده نيستند؛ نسبت هر ایده با آزادی و حقوق مالکيت تعيين کننده است. نظریه آزادی؛ عصای موسی در برابر ساحران در این جاست که نظریه آزادی و دین، از حالت یک بحث پراکنده یا مجموعه ای از واکنش های موردی خارج می شود و به ِمثابه پادزهر مرکزیِ کل این ماجرا ظاهر می شود. اگر تمام این جریان های عرفانی، گنوسی، دیالکتيکی، و جمع گرایانه را ساحرانِ تاریخ بدانيم که هر بار با زبانی تازه و صورتی جدید به ميدان آمده ،اند، نظریه آزادی و دین، همان عصای موسی است: نه از جنس شعبده و بازی با الفاظ بلکه از جنس منطق محضِ نظام های صوری، عقل سليم، و معيار عينیِ آزادی و حقوق مالکيت. هرچه جلوتر می روید بيشتر به این مسئله پی می.برید اهميت این نظریه در این است که دعوا را از سطح اسامی، شعارها، و تاریخ نگاری های فریبنده بيرون می کشد و به سطح ساختار می .برد در این سطح، دیگر مهم نيست یک ایده خود را فلسفه بنامد، عرفان بنامد، علم بنامد، روشنفکری بنامد، یا حتی آزادی خواهی بنامد. مسئله اصلی این است که آیا خروجیِ آن ایده، دفاع از آزادی و حقوق مالکيت است یا توجيه نقض آن ها. همين جا است که نظریه آزادی، مثل عصای موسی، طناب ها و شعبده های این ساحران را می بلعد؛ چون معيار صوری و روشن به دست می دهد و اجازه نمی دهد الفاظ، جای حقيقت را بگيرند.