Page 543
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 543 منتشر می کند. آن چه پنهان می شود، اغلب جایی است که پایِ آلودگی، حق خوری، یا اهرمِ فشار در ميان است و بهتر است رضایت کسانی .که حقوق آنان را ضایع کرده است هر چه زودتر بگيرد از همين جا، تعریفِ گروه سالم روشن می شود: گروه سالم، گروهی است که انسان بتواند آزادانه واردش شود و آزادانه از آن خارج شود؛ هيچ رازِ پنهانِ جمعیِ ویژه ای در آن نباشد؛ و زندگیِ کسی در گروِ سکوتِ دیگری قرار نگيرد. چنين گروه هایی معموالً در مقياس های انسانی معنا دارند: دوستی، خانواده، هم کاری، هم فکری، یا جمع های داوطلبانه ِی محدود. اگر از این حد بگذرند و به ساختار هویتیِ بزرگ و بسته تبدیل شوند، به تدریج بی معنا یا خطرناک می شوند. این با متنِ موجودِ کتاب هم منطبق است که می گوید اگر گناه و ابزارِ باج گيری در کار نباشد، اساساً فرقه شکل نمی گيرد؛ و هر گروهی که ورود و خروجِ آزاد و بی ِاهرمِ فشار داشته باشد، در منطق بازار و تبادلِ داوطلبانه قرار می گيرد، نه در منطقِ فرقه.
عرفان، تعادل طلبی، و پيروزیِ آرامِ شر هيچ آیين و فلسفه ای با پرچمِ آشکارِ «پيروزیِ شر بر خير» وارد نمی شود. هيچ کس صریح نمی گوید من طرفدارِ شرّم. اما در دین، حق و ًباطل داریم، و نهایتا وعده صادق الهی است که حق بر باطل پيروز می.شود در ضدّ دین، یعنی در عرفان، کافی است روحيه ی حق طلبی به روحيه ی تعادل طلبی تبدیل شود تا همه چيز عوض شود. از همان لحظه، دیگر مسئله این نيست که حق باید پيروز شود؛ مسئله این می شود که ميانِ حق و باطل، خير و شر، یا نور و تاریکی، نوعی تعادل، همزیستی، و توازن ساخته شود.
از همين جا است که شر، بدون آن
که مستقيماً با خير دربيفتد، راهِ استيال پيدا می
کند.
تمامِ ثنویت گرایان، دوگانه گرایانِ خير و شر، یين و
یانگ، و صورت
های مختلفِ تعادل
طلبیِ عرفانی، حق را نه با حمله ی مستقيم به خير، بلکه با
عادی سازیِ شر
از ميان می
برند.
یعنی حق را از مقامِ معيار به مقامِ یک طرفِ دعوایی تقليل می دهند که گویا باید با باطل هم وزن و متعادل شود. و درست همين جا است که حق، در عمل، خلع سالح می شود. ایده های اصالح طلبانه و ميانه نيز چنين است. انسان ممکن است بنا بر شرایط ميانه روی کند اما نباید موضع اصيل خود در ارتباط با حق .را فراموش کند ِدر منطق نظریه آزادی ، این یکی از مهم ترین تفاوت های دین و عرفان است: دین، جانبِ حق را می گيرد. عرفان، به نامِ تعادل، حق را از تيزی می اندازد. و این همان راهی است که شر از آن، به آرامی و بی سر و صدا، دست باال را پيدا می کند. این مضمون نيز با موادِ موجود در یادداشت های عرفان کامالً هم راستاست که صریحاً می گویند در ضد دین، کافی است روحيه حق طلبی به روحيه تعادل طلبی تبدیل شود تا زمينه ی پيروزی حق از بين برود و شر امکان استيال پيدا کند. حال بهتر درک می کنيد آنچه در پرونده های اپستين و مشابه های داخلی و خارجی آن رخ می دهد چه مبناهایی دارند. تصویر برای شما شفاف و شفاف تر می .شود