Page 545

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 545 در چنين وضعی، هر حمله ی شخصی، هر تخریب، هر دشمنیِ بی استدالل، به تدریج به نفعِ صورت بندیِ منطقیِ تو تمام می شود؛ چون مخاطب، کم کم می فهمد که یک سو دارد استدالل می آورد و سوی دیگر فقط واکنش نشان می دهد. و در نهایت، آن چه پيروز می ،شود همان چيزی است که در موادِ پيشين هم آمده بود: منطق و صبر . ِإِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْر ﴿۳﴾ سوره العصر ؛ مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند و یکدیگر را به حق توصيه نموده و به شکيبایی سفارش کرده اند . حمله ی شخصی، اگر منطق را نشکند، تو را تقویت می کند .

یک بار، دو بار، سه بار، نه، حتی ده بار حمله ی شخصی، شاید اثر بگذارد؛ شاید حتی به تار مو برسد؛ اما آن تار را پاره نمی کند. اگر بن مایه ی حرف تو منطقی باشد و طرف مقابل نتواند پاسخِ عقالنی توليد کند، در نهایت آن حمله ها به یک برندینگِ جدید تبدیل می شوند: این که همه ی منتقدان و دشمنانِ فالنی، فقط حمله ی شخصی و بی منطق می کنند.

همين جا است که لحظه ی بحرانی و نقطه ی عطف فرا می رسد؛ همان جا که تقعرِ تابع عوض می ِشود. از آن به بعد، هر دشمن و منتقد جدیدی که نتواند نقدِ منطقی عرضه کند، یا به برده ی تبلیغاتیِ رایگان تو تبدیل می شود، یا تمام حمالتش به ِفشنگ و مهمات مفت و مجانی برای تو بدل می شود.

درس زندگی :برای عبور از دشتی پر از کفتار، با تفنگ و چاقو و سالح نمی توانی رد شوی؛ با عقل می توانی رد شوی. عقل می گوید کوله ات را پر از تکه گوشت کن تا در مسير بریزی و کفتارها سرگرم شوند. آن وقت که کفتارها دنبال خوراکِ مفت برای زدنِ من می گشتند، خودم داشتم به آن ها خوراک می دادم تا از آن دشت عبور کنم. در یادداشت ًهای همين خوشه نيز همين استعاره آمده و دقيقا برای توضيحِ عبور از دشمنیِ بی منطق با اتکای به عقل به کار رفته است. داوود، جالوت، و افتادنِ غول با عقل : داوود هم با یک فالخن، جالوت را با آن عظمت انداخت پایين؛ نه با ارتشی هم وزن، نه با قدرتی هم تراز، بلکه با عقل، دقت، و فهمِ نقطه ی آسيب پذیرِ طرفِ مقابل. این مثال برای من فقط یک روایت تاریخی یا دینی نيست؛ یک قاعده ی راهبردی است. اما این جا یک مرز باریک هم وجود دارد: اگر من بخواهم همه ی امورِ خير و شرِ مربوط به خودم را خودم کنترل کنم، اگر بخواهم خودم برای دیگران معيارِ نهایی و مرجعِ مطلق شوم، در عمل من هم برای کسانی که وارد این بازی می شوند، به همان مناد و خدای زمينی بدل می شوم. پس فرق هست ميان استفاده از عقل برای انداختنِ جالوت، و بدل شدن به منادی که همه چيز را در خود جمع می کند. تمام کسانی که ادعای تعادل و ميانه روی می کنند و همواره با این کار، وجود شر را عادی سازی می کنند، در واقع در حال تبدیل خودشان به مناد یا خدای وحدت وجودی طرفين یک دعوا یا اختالف هستند. طوری که همه به آنان سجده کنند و به او احترامی بيش از آنچه .الیق آن است بگذارند