Page 307

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 307 آن ها هم تز و هم آنتی تز را انکار می کنند، و «سنتزی» از هر دو ایده می .پذیرند۲+۲

نه۴ است و نه۵ ، بلکه۴ و۵ با هم است، پس۲+۲

می شود۹؛ یا اصالً هر چيزی که کشيشان و مرشدان و آخوندها ــ یعنی حزب ــ بگویند. می تواند هم زمان۴ و۵ باشد، یا عوض شود …

مهم نيست .مهم این است که حقيقت به صورت ذهنی به دست می آید .واقعی نيست؛ هر چيزی است که ما خيال کنيم.

:اگر بخواهم خالصه کنم مسیر دین را که در نظریه آزادی می،خوانید از اصل عدم تناقض در منطق شروع می شود. یعنی ما در ابتدا بنیان منطق نظام های صوری منسجم اصل موضوعی را با این گزاره می پذیریم کهa

ازb

بزرگ تر است و همزمانb

نمی تواند ازa بزرگتر باشد. تمام بنیان کتاب با پذیرش این اصل آغاز می شود که می توان تک تک گزاره های .منطقی مشتق شده از آن را به زبان ریاضی نیز نوشت اما از حوصله این کتاب و این بخش سفرنامه خارج است مسیر عرفان با پذیرش اصل تناقض شروع می شود اما تکلیف آن با خودش هم روشن نیست. یعنی گزارهa

ازb

بزرگ تر است را تز می نامن د، گزارهb

ازa بزرگتر است را آنتی تز می نامند و سنتز را حاصل از جنگ و قدرت و زور و یا نوبتی کردن این که کدام گزاره را درست فرض کنند نتیجه می گیرند و گاهی هم از بنیان می گویند اصال a وb

.برابرند مسیر دین، با منطق عقلی به پیش می رود و مسیر عرفان با انکار عقل و خاموشی عقل و آشفتگی ذهن به پیش می .رود )(خاموشی عقل را به یاد بسپارید درباره آن صحبت مفصل خواهیم داشت . به همین دلیل است که در جای جای آیات و احادیث دین، ذکر شده است که هر چه با عقل شما سازگار نبود کنار بگذارید و سنجش درست و .غلط برای شما عقل است سنجش صدق و کذب وحی نبوی را نیز عقل تشخیص می دهد و تا اینجا که هر آنچه بر .پایه وحی نبوی به پیش رفتیم سازگار و منسجم و بدون تناقض درونی بوده است در نتیجه با عقل سازگار است از کانت و هگل تا والیت مطلقه این فرایندِ نفی ــ این فرایند «مبارزه» (و مارکسيست ها هم از همين واژه استفاده می کنند) ــ همان «نظم طبيعیِ امور» است آن گونه که دیالکتيکی ها توصيف می کنند. هگل آن راAufheben

می ناميد (ویران کردن چيزی، اما حفظ کردن جوهرش تا بتوانی آن را باال ببری ــ انقالب ــ به سطحی باالتر). مارکس هم همين اصطالح را در مانيفست کمونيست به کار برد. الغای [Aufhebung]

نهاد خانواده! حتی رادیکال ترین افراد هم از این پيشنهاد ننگين کمونيست ها خشمگين می شوند . وقتی با تناقضی روبه رو شود، آدم عادی می گوید مشکلی پیش آمده ــ حتماً جایی را اشتباه کرده ایم و باید دوباره فکر کنیم. دیالکتیکی تناقض را در آغوش می گیرد. در واقع، می گوید تناقض ها خوب اند! می گوید تناقض ها بستر باروری برای پیشرفت اند. این ایده را رد می کند که باید بفهمیم کدام استدالل درست و کدام نادرست است، و به جایش آن ها را با هم سنتز می کند تا به حقیقت «برتر» برسد؛ باالخره قرار است خدا بشویم، نه؟