Page 733

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 733 اقتصاد، نظم بازار ارزش آفرین و به نفع همه است و در نتيجه این پيشران به عکس آن چه که شيطان جعل کرده، به نفع بازار آزاد خواهد رفت و نه به سمت جنگ های دیالکتيکی و عقالنيت ایرانی حکم می کند که سوار بر این موج پيشران واقعی باشيم و نه در حال ستيز با .دیالکتيک های توهمی و ضد عقل نهاد دولت غيرانحصارگر مشروع آن است که شکستِ او در جنگ ، معادل نابودی و شکستِ مردم نباشد وقتی حقوق مالکيت فردی در جامعه تثبيت ،شود یعنی زنجير بردگی دولت خودی از گردن مردم باز شده باشد. آن گاه اگر شکستی در جنگ متحمل ،شد زنجير بردگی مردم خودش را دو دستی تقدیم دولت خارجی نمی کند. چون ًاساسا هویت مردم را از خودش جدا نگه داشته است . چون ًاساسا زنجيری به مردم نبسته بود . نبودِ مالياتِ گسترده، نبودِ بانک مرکزیِ انحصاری، و نبودِ پولِ اجباری، به معنای آزادیِ مردم و آزادیِ بازار است. در نقطه ،ی مقابل دولتِ مدرنِ مداخله گر، با ماليات، پولِ اجباری، و انحصارِ بانکی، مردم را به تدریج به بردگانِ خود تبدیل می کند. ،وقتی مردم برده شدند دولت ها نيز بر سرِ تصاحبِ این برده ها با یکدیگر می جنگند.

از همين جا، معيارِ حاکمِ صالح در ایران روشن می شود. حاکمِ صالح کسی نيست که صرفاً در ميدانِ نظامی پيروز شود؛ بلکه کسی است که چنان آزادی، حقوق مالکيتِ فردی، بازارِ آزاد، خانواده، و فرهنگِ جهادِ دفاعی و شهادت طلبیِ برآمده از دفاع از آزادی را در جامعه نهادینه کرده باشد که حتی اگر در یک جنگِ تحميلی شکست خورد، شکستِ او به معنای تحویلِ قالده ِهای بردگیِ مردم به یک دولت خارجیِ جدید نباشد.

جامعه ی آزاد، اگر واقعاً آزاد باشد، امنيت را از درونِ خود توليد می کند. چنين جامعه ای فقط یک ارتشِ متمرکز ندارد؛ ِیک نظمِ امنيتی موزایيکی دارد که از دلِ نهادِ خانواده، مالکيتِ فردی، بازار، سالحِ دفاعی، و فرهنگِ مقاومت بيرون می آید. در این نظم، مردم برای دولت نمی جنگند؛ برای آزادیِ خود می جنگند. و درست به همين دليل، حتی قوی ترین سالح های دولت های خارجی نيز نمی توانند آنان را به سادگی به زنجيرِ اربابِ جدید درآورند.

پس مسئله فقط «قدرتِ دولت» نيست؛ ،مسئله این است که آیا جامعه چنان آزاد و مسلح و مالک و مسئول شده که شکستِ دولت به بردگیِ مردم منجر نشود یا نه. اگر پاسخ مثبت باشد، حتی شکستِ نظامی هم پایانِ آزادی نيست. ِاما اگر مردم پيشاپيش با ماليات، پول اجباری، بانک مرکزی، و مداخالتِ بی پایان به بردگانِ دولتِ خودشان تبدیل شده باشند، در آن صورت، شکستِ دولت فقط به معنای تعویضِ ارباب خواهد بود. ،وقتی مردم یک کشور، برده نباشند !برای هیچ دولتی، جنگیدن با یک ملت آزاده، صرفه اقتصادی و سیاسی ندارد چرا که به بردگانش اضافه نخواهد شد؛ .و این اوج بازدارندگی است