Page 466
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 466 اگر هم بپذیریم که زنجيره بسته علت و معلول در مورد اراده آزاد کفایت نمی،کند پرسش بعدی ناگزیر پدید می آید : آیا این نابسندگی فقط در یک مورد است، یا در الیه های دیگری از واقعيت نيز رخ می دهد؟ در این جا، پای متافيزیک، وحی، و دیگر ساحت های غيرتجربی اما عقالنی به ميان می آید. در نتیجه، برای تبیین پدیده های طبیعی به علم نیاز داریم؛ اما برای تبیین آزادی، اراده آزاد، و ارزش ها، علم به تنهایی کافی نیست .خلط این دو ساحت، یکی از ریشه های اصلیِ تناقض های فکریِ جهان مدرن است.
کسی که به دنبال آزادی است، به طور پيش فرض پذیرفته که" انسان دارای اراده آزاد است. " اما طبق مسئله ناتماميت Kurt Gödel ، حتی اگر مرزهای علم را تا نهایت پيش ببرید، نمی توانيد با تجربه گرایی صرف، وجود اراده آزاد را اثبات کنيد. علم در بهترین حالت به «نمی دانم اراده آزاد »چيست یا حتی نفی آن می رسد . :نفی اراده آزاد منجر به تأیيد آن است .اول بحث راجع به وجود یا عدم وجود اراده آزاد ، به صورت پيشينی به این معناست که دو نفر سر یک ميز نشسته اند و با پذیرش برابری هردو در مباحثه و تصميم گيری نهایی برای وجود اراده آزاد ، می خواهند تصميم یا نتيجه بگيرند اراده آزاد !وجود دارد یا نه که خود به معنی این است که اراده آزاد در تصميم گيری و نتيجه گيری و گفت و گو دارند .دوم اگر یک طرف بگوید اراده آزاد دارد و دیگری بدون گفت و گو بخواهد او را اجبار به پذیرش عدم وجود اراده آزاد کند یا با اجبار او را کنترل قوه قهریه او را کنترل کند که به زور به او بقبوالند که اراده آزاد ندارد، به صورت پيشينی پذیرفته یا خودش اراده آزاد دارد و دیگری ندارد؛ یا هر دو اراده آزاد دارند که خودش می خواهد با کنترل دیگری و اجبار اقدام کند که این نيز نشان می دهد که نفی اراده آزاد به اثبات آن می .انجامد .سوم اگر بحث هر دو بی نتيجه بماند و هيچکس نتواند به دیگری بقبوالند که اراده آزاد وجود دارد یا وجود ندارد، خود نيز .به معنی این است که دست کم یکی از این دو یا هردو اراده آزاد دارند تنها حالتی که باقی می ماند این است که اصالً بر سر .اراده آزاد گفت و گو یا جنگ نکنند و در نتيجه هرکس تنهایی زندگی کند که این نيز خود یک تصميم است .چهارم ،در واقع اصل ماجرا این نيست که اراده آزاد وجود دارد یا وجود ندارد. چرا که وجود دارد و توان رد آن را ندارد ،اصل ماجرا این است که در یک تفکر عرفانی قصد دارند اراده آزاد را انکار کنند تا نظمی برپایه سلطه و دیالکتيک پدید آورند که جهان مادی آفریده شده توسط دميورژ در دیدگاه بنيادین عرفانی آنان را در آخر الزمان دیالکتيکی هگلی، نابود !کنند تا از این سوال خالص شوند .پنجم مشکل آنان این نيست که اراده آزاد وجود دارد یا ندارد. مشکل آنان این است که نمی توانند بدون اثبات علمی و مشاهده پذیری، آرام بگيرند. در واقع به همان شکل که به دنبال خدای تعریف پذیر و مشاهده پذیر بودند، به دنبال اراده آزاد