Page 592

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 592 می تواند ادعا کند که به الیه ای از حقيقت دست یافته که دیگران از آن بی خبرند، و سپس بر همين اساس، خود را مجاز به عبور از احکام ظاهری، حدود دینی ،و به طور خالصه در این نظریه، به مجاز به نقض حقوق مالکيت فردی دیگران بداند.

این دقيقاً همان نقطه ای است که داستان، از معنا تهی و به ابزاری برای توجيه جنایت تبدیل می شود. زیرا اگر قرار باشد هر مدعیِ کشف و شهود بتواند با استناد به هدفی پنهان، از قيد قانون ظاهری و معيارهای مشترک خارج شود، آنگاه دیگر هيچ مرزی ميان وحی الهی و توهم، و هيچ فاصله ای ميان وحی الهی و الهام شيطانی باقی نخواهد ماند. تفاوت خضر با همه این مدعيان در آن است که خضر، بنا بر خودِ متن داستان، مأمورِ مستقيم الهی است و هنوز هم در زمان خضر دین خدا کامل نشده و داستان خضر هم در بستر زمانی خودش پيش از حضرت محمد (ص) است و در پایان نيز تصریح می کند که این افعال را از پيش خود انجام نداده است. اما در قرائت عرفانی و باطن گرایانه، همين قيد تعيين کننده حذف می شود و جای آن را نوعی خودویژه پنداری معرفتی می گيرد که می تواند راه بر اساس خيال و توهم هرکس و یا وحی شيطانی را برای هر نوع استبداد معنوی، فقه گریزی، و توجيه خشونت باز کند.

داستان خضر به مثابه بستن راه توجیه خشونت در عرفان اسالمی نيز بار دیگر عرفا شروع می کنند به صورت بندی هایی که، چنان که تا اینجای کتاب بررسی کردیم، همگی می توانند به شرارت های خطرناک منجر شوند:

به گفته پژوهشگران، داستان خضر و موسی (ع) در عرفان جایگاه ویژه ای دارد و گفتارها و استدالل های بسياری بر اساس آن صورت گرفته است. در قرآن، محل مالقات این دو پيامبر «مجمع البحرین» ناميده شده است؛ اما عارفان آن را نمادی از مقام احدیت و مرز ميان وجوب و امکان تفسير می کنند. از این منظر، رسيدن به این مقام نيازمند عبور از خود و عالم امکان و ورود به توحيد است (همان گذر از )جهان مادی ساخته شده توسط دميورژ برای رسيدن به مناد و وحدت وجود تا بتوان «خضر» باطنی را مالقات کرد. اهل عرفان برای انبيا سه مقام قائل اند: مقام بش ریت، مقام رسالت ــ یعنی ظاهر و شریعت ــ و مقام والیت ــ یعنی باطن و سلوک ــ که در این مقام، به افراد بر حسب استعدادشان، احکام قلبی، لوازم سلوک و حدود آن را تعليم می دهند. در داستان خضر و موسی، خضر نماد باطن، علم لدنی و والیت معرفی می شود، در حالی که موسی نماد ظاهر، نبوت و تشریع دانسته می ،شود. بر این اساس، موسی (ع) با وجود کمال در تشریع در باطن نيازمند تکميل تصویر می شود ). (درحالی که اساساً جایی در دین سراغ نداریم که خداوند فرموده باشد که حضرت موسی (ع نيازمند تکميل یا چيزی بيش از آن رسالت الهی بر دوش خود اس )ت، یعنی چه در باطن نيازمند تکميل است؟ این مهمالت چيست؟ بعدها نيز با همين مفهومِ «علم لدنی» و از طریق انحرافات عظيم ابن عربی در دین، بخش مهمی از آن چيزی پایه گذاری شد که در قرون بعدی، از عوامل اصلی بالیای امروز ایران بوده است. خطر این قرائت دقيقاً در همين جاست: در تبدیل کردن یک واقعه خاص، استثنایی و متکی به وحی مستقيم الهی، به الگویی عام برای باطن گرایی، مرشدسازی، والیت تراشی، و مشروعيت بخشی به مدعيانی که می خواهند خود را فراتر از دین ، فراتر از عقل سليم، و فراتر از معيارهای مشترک فهم دینی یعنی همان نظام صوری منسجم اصل موضوعی دین که قابليت سنجش و فهم با عقل دارد بنشانند. در این نقطه، داستان خضر دیگر نه به مثابه یک استثنای محدود و بسته، بلکه به مثابه دری برای