Page 497
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 497 خردگرایی یا تجربه گراییِ معمول هم نيست؛ بلکه چيزی فراتر، مبهم تر، و انحصاری تر از آن ادعا می شود. و دقيقاً از همين جا است که دین، مرز خود را با عرفان روشن می کند: هرچه به نام فهم، حکمت، یا کشف عرضه شود اما نتواند با عقل سازگار شود، در یک نظام صوریِ منسجم بنشيند، و به نقض آزادی و حقوق مالکيت ختم نشود، از منظر این نظریه نمی تواند فهم معتبر دینی باشد. این با همان خط اصلیِ کتاب درباره ضرورت سازگاری وحی با عقل و نظام صوری هماهنگ است.
چليپای گلگون و بيرون آمدن عرفان از پستو رنسانس فقط بازگشت به متون کالسيک نبود؛ یکی از پيامدهای مهم آن، بيرون آمدن بسياری از ایده های عرفانی، هرمسی، و باطنی از پستوها به سطح علنیِ حيات فکری اروپا بود. در این بستر، جریان هایی مانند چلیپای گلگون ظاهر شدند؛ جریان هایی که ترکيبی از عالقه به باستان کالسيک، نمادپردازی، حکمتِ باطنی، و آرزوی دست یابی به معرفتی فراتر از دین عمومی و رسمی را با خود حمل می کردند.
اهميت این مرحله در این است که نشان می دهد عرفان، پس از عقب نشينیِ ظاهریِ دینِ نهادی، چگونه می تواند خود را به ِعنوان جانشين جذاب، عميق نما، و نجات بخش جا بزند. این همان خطی است که بعداً در یادداشت ها با زنجيره ای از چليپای گلگون، فراماسونری، و دیگر جوامع سری دنبال شده بود.
چليپای گلگون؛ صورتِ سازمان یافته ی آميزش هرمتيسيسم و کاباال با رنسانس، فقط متون کالسيک از پستو بيرون نيامدند؛ بسياری از ایده .های عرفانی و باطنی نيز دوباره به سطح حيات فکری اروپا بازگشتند یکی از مهم ترین صورت های این بازگشت، جریان چليپای گلگون بود. در روایت های مربوط به این جریان، شخصيتی مانند کریستیان روزنکرویتس به مثابه سالکی معرفی می شود که حقيقت های پراکنده را از سنت های مختلف گرد آورده و آن ِها را در قالب نوعی برادری سری سازمان داده است. برای این کتاب، افسانه ،ای یا تاریخی بودنِ دقيق این شخصيت در درجه دوم اهميت است؛ آنچه مهم است الگوی فکری و سازمانی ای است که د ر این جا پدیدار می شود.
چليپای گلگون را باید یکی از صورت های سازمان یافته ی آميزش هرمتیسیسم و کاباال دانست؛ تالشی برای آن که جهان، هم باطنی و رمزی بماند، هم منظم و «علمی نما» به نظر برسد. در این جا، انسان دیگر منتظر وحیِ نبوی نمی ماند؛ بلکه می کوشد از دل نمادها، تطابق ،ها مراتب، نسبت ها، و شبکه ای از اشارات پنهان، به حقيقت برسد. همين جاست که دوباره با همان مسئله اصلی روبه رو می شویم : ِساختن بدلی از وحی.
کيمياگری؛ دگرگونی درونی، نه شيمیِ تجربی در این سنت ها، کيمياگری فقط به معنای تبدیل فلزات نيست. کيمياگری، در معنای اصلیِ عرفانیِ آن، استعاره ِای از فرایند دگرگونی درونیِ فرد است؛ مسيری که سالک باید طی کند تا به خودآگاهی، بيداری، یا فهمی فراتر از فهم عادی برسد ،. از نظر من خطر از همين جا