Page 255

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 255 مجبور می کند که تابعی پيدا کنيد که بتوان آن را بيشينه یا کمينه کرد .به همين ،علت آنان در این مدل های ریاضی فرض کردند که مسئوليت ،مدیریت بيشينه کر دنِ بازده برای سهامداران است.

کاربرد این فرض باعث می شد ریاضياتِ مدل ها قابل حل شود. بنابراین، اقتصاددانان بيشتری آن فرض را به کار بردند، آن را در کالس های درس به دانشجویان خود آموزش دادند، و طی حدود صد سال بعد، کم ِکم این باور شکل گرفت که مدیریت مسئول حداکثر کردن ارزش سهامداران است. این باور حتی در بعضی قوانين هم جا افتاده است.

بعد گروه دیگری از اقتصاددانان وارد شدند و نظریه ای را مطرح کردند که به آن «نظریه کارفرما ـ »کارگزار یا principal-agent theory می گویند. ایده این بود که کارگزاران، یعنی مدیران، انگيزه هایی متفاوت از مالکان سهام دارند. بنابراین، برای همسو کردن انگيزه های آن ها، باید به مدیران انگيزه مالی بدهيم تا ارزش سهامداران را به حداکثر برسانند.

در نتيجه، طی بيست سال گذشته، اقتصاددانانِ طرفدار این نظریه آن چنان بر هيئت مدیره ها اثر گذاشته اند که به مدیران شرکت ها انگيزه های مالی فوق العاده جذابی داده اند تا قيمت سهام را باال ببرند و از این دست کارها بکنند. و به نظر من، این اساساً یک الگوی شکسته است.

در دهه۱۹۶۰ ، سهامدار متوسط، سهام شرکت شما را به طور ميانگين شش سال در سبد خود نگه می ،داشت. امروز۴۰

درصد معامالت بورس را صندوق های پوشش ریسک انجام می دهند که ميانگين دوره نگهداری شان ۶۰

.روز است۵۵

درصد فعاليت روزانه معمول بورس به وسيله صندوق های سرمایه گذاری مشترک و
صندوق های بازنشستگی
انجام می شود که ميانگين دوره
نگهداری شان
۱۰

.ماه است ،بنابراین۹۵ درصد حجم معامالت را کسانی انجام می دهند که حتی سهام شرکت شما را یک سال هم نگه نمی دارند.

آیا واقعاً می خواهيد این افراد را سهامدار بناميد؟ این ها سهامدار نيستند. این ها سفته باز یا سرمایه گذارانی هستند که موقتاً خود را در موقعيت مالکيت اوراق بهادار شرکت شما یافته اند. بنابراین، به جای آن که مدیریت تصور کند مسئول بيشينه کردنِ ارزش سهامداران است، وقت آن رسيده که بگوید: نه، شما موقتاً اوراق شرکت من را در اختيار دارید و مسئول بيشينه کردنِ بازده سرمایه گذاریِ خودتان هستيد، خدا پشت و پناهتان. اما مسئوليت من این است که سرمایه گذاری کنم تا سالمت بلندمدت این شرکت تضمين شود، رفاه کارکنانی که در آن کار می کنند حفظ شود، و جوامعی که کارکنان در آن زندگی می کنند و ما در آن کار می کنيم رونق بگيرند. و واقعاً همين چيزی است که مدیریت باید بر انجام خوبِ آن متمرکز باشد.

و این حرف که مدیران به اندازه کافی انگيزه ندارند هم بی معناست .هر کسی که مدیری را بشناسد می داند که این ها آدم هایی به شدت پيگير و پرتالش اند؛ می خواهند دستاورد داشته ،باشند ،بسازند و کارهای خوب انجام دهند .کاری که اقتصاددانان با دادن انگيزه های مالی به این افراد با ما کرده،اند ًواقعا نظام را منحرف و فاسد کرده است.