Page 594
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 594 شهود، الهام یا باطن گرایی، اعمالی خالف معيارهای روشن الهی و حقوق دیگران را توجيه کند، نه در جایگاه خضر است و نه حق دارد به این داستان استناد کند. این داستان، بيش از آنکه راه را برای عرفان باز کند، راه سوءاستفاده از عرفان را می بندد. نتیجه امروزین داستان: هر مدعیِ الهامِ ناقضِ حق وق مالکیت فردی ، دروغ گوست نتيجه ماجرا برای ما در امروز چه می شود؟ نتيجه ماجرا این می شود که اگر شما کسی را دیدید که، بالتشبيه، ادعایی شبيه به ادعای حضرت خضر (ع) دارد و کارهایی می کند که به کشتن دیگران، تخریب، یا نقض حقوق دیگران می انجامد، و در عين حال نمی تواند دليل آن را به صورت منطقی و قابل فهم بيان کند، و نقض حقوق مالکيت فردی دیگران نيز در کار او توجيه ناپذیر است، باید با قطعيت بدانيد که دروغ می گوید. زیرا نه تنها پيامبر نيست، بلکه حتی پيامبر اولوالعزم خداوند نيز این توانایی را نداشت که از کار خضر سر درآورد؛ و نيز روشن است که در ميان پيامبران هم آن مقام، که خداوند چنين دستوراتی را مستقيم به او بدهد، برای هر کسی ثابت نيست. بنابراین، آنچه در زمان ما باقی می ماند، نه یک مأمور الهی، بلکه فقط عارفی مدعی است که به شيطان وصل شده است. پس تو دیگر دنبال او راه نيفت تا بخواهی این کارها را یاد بگيری و انجام دهی، چون تو نمی توانی.
چون موسی نتوانست فرمول آن را بفهمد. وقتی موسی نتوانست فرمول آن را بفهمد ــ پيامبری که خداوند به او کتاب داده است، پيامبر اولوالعزم است ــ وقتی او نتوانست بفهمد، توِ انسانِ امروزی چگونه می خواهی آن را یاد بگيری؟ تو می خواهی نزد عارفی بروی، او به تو بگوید کارهایی را انجام بده، و تو مثالً بپرسی چرا؛ فرضاً او هم دليلی به تو بگوید، و بعد تو بخواهی خودت نيز آن را یاد بگيری تا اگر الهاماتی شد، همان کار را انجام دهی و دليلش را هم بفهمی؟ الهامات شيطانی ای را که در آن به تو فرمان کشتن یا تخریب می ،دهند چگونه می خواهی تشخيص دهی که از جانب خدا بوده اند و نه از جانب شيطان؟ اینجاست که در همين مثال، در همين داستان، متوجه می شوی که چنين چيزی فرمولِ قابل آموختن برای تو ندارد؛ و خداوند این فرمول را دیگر به کسی نداده است و نخواهد داد چرا که خودش فرموده دین او کامل شده است و تا ظهور حضرت وليعصر چنين ادعاهایی مستندات و استدالل های آکسيوماتيک ندارد. هدایت خداوند همواره وجود دارد اما راه بر چنين ادعاهای شيادانه ای نيز بسته شده است ،. آخرین پيامبر خود را نيز هزار و چهارصد سال پيش با معجزه ای برای ادامه تاریخ، فرستاد و دین را تکميل کر د. وقتی یک ،پيامبر خدا از پيامبر دیگر خدا نتوانست فرمول این کار را یاد بگيرد بلکه اساساً آن فرمول را نفهميد، تو نيز هيچ جا نباید به دنبال یادگرفتن آن فرمول بروی. قاعده نهایی: آنچه را نمی توان عقالنی و آکسیوماتیک توضیح داد، انجام نده در واقع، تمام ماجرای داستان خضر برای ما این است که کاری را که نمی توانی به شکل یک نظام صوریِ منسجمِ آکسيوماتيک و مبتنی .بر خرد و عقل توضيح بدهی، انجام ندهی خداوند به پيامبر صاحب کتاب و اولوالعزم هم گف ت در این جا چنين نکن؛ تو ی غير پيامبر در امروز نيز نکن. این دقيقاً همان مرزی است که وحی الهی را از توهم عرفانی و الهام شيطانی جدا می کند. وحی الهیِ خاص، اگر هم در جایی واقع شده باشد، نه آموزشی عمومی برای دیگران است، نه قابل نسخه برداری است، نه قابل تبدیل شدن به روش عملی برای مدعيان بعدی و نه ناقض آخرین وحی نبوی یعنی ناقض حقوق مالکيت فردی دیگران است . اما عرفان شيطانی دقيقاً از همان جا آغاز می شود که