Page 135

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 135 چنان تناقض با نسخه های توتاليتر ایجاد می کند که هر اقدامی در این راستا سرانجام محکوم به شکست است چرا که عاشورا عدم بيعت .اجباری با حاکم باطل و فاسد زمان بود دولتِ جبرگرا و آزادیِ اختيارگرا دولت، هرچه بيشتر بر انحصار خشونت، انحصار پول، انحصار نظام پرداخت، و شبکه های مجوز و کنترل تکيه کند، بيشتر می کوشد جهان انسانی را پيش بينی پذیر، استاندارد، و قابل مدیریت کند. حاصل چنين وضعی فقط کنترل بيرونی نيست؛ بلکه عادی سازیِ یک جهان ِبينی جبرگرایانه نيز هست: این که سرنوشت تو از پيش تعيين شده، دامنه ی انتخابت محدود است، و سهم اراده ی شخصی ات ناچيز. به بيان دیگر، دولتِ مداخله گر فقط رفتار انسان را محدود نمی کند؛ او را به پذیرشِ نوعی جبر نيز عادت می دهد.

در چنين شرایطی، هرچه محيط سياسی و اقتصادی دولتی تر و پيش بينی پذیرتر می شود، سرمایه ای که از تورم، رانت، و نزدیکی به ساختار قدرت تغذیه می کند، دست باال را پيدا می کند و نيروی کار، جایگزین پذیرتر و بی قدرت تر می شود. انسان به جای آن که یک فاعلِ مختار با مسئوليت واقعی باشد، به یک جزء قابل تعویض در ماشين بزرگ ترِ دولت و سرمایه ی رانتی تقليل می یابد.

اما آزادی، نسبتِ معکوسِ این منطق است. هرچه جامعه از دولت فاصله بگيرد و به مالکيت خصوصی، بازار آزاد، و انتخاب های غيرمتمرکز نزدیک تر شود، زندگی انسانی پيش بينی ناپذیرتر می شود. در این فضا، سهم اراده، مسئوليت، و پاسخ گویی شخصی به بيشترین حد خود می رسد. در چنين جهانی، سرمایه دیگر به تنهایی نقش تعيين کننده ی پيشين را ندارد؛ زیرا محيط آن قدر متغير و زنده است که کاهش ریسک، ناگزیر به مشارکتی تر شدنِ روابط ميان سرمایه و کار می ِانجامد. در نتيجه، سود و زیان، مسئوليت و پاداش، و حتی حيثيت تصميم گيری، کمتر یک سویه و بي شتر شریکانه می شود.

از این منظر، آزادی فقط یک سازوکار حقوقی یا اقتصادی نيست؛ نوعی محيطِ انسانیِ تازه نيز می ،سازد. محيطی که در آن، صفات اخالقی خالقيت، مسئوليت پذیری، و آمادگی برای تصميم گيری واقعی تقویت می شوند. اگر کسی بخواهد از زاویه ،ای زیستی هم سخن بگوید باید با احتياط بگوید که چنين محيطی می تواند حتی در سطوح عادت، تربيت، و شاید برخی الیه های زیستیِ قابل انطباق نيز آثار متفاوتی بر انسان و جامعه بر جا بگذارد؛ نه این که با قطعيتِ ساده انگارانه از «خاموش و روشن شدن ژنوم» سخن بگوید. دولت، تقویت و ترویج جبر می کند. بازار، تقویت و ترویج اختیار و اراده آزاد می کند.

دولت→

پيش بينی پذیرسازی → عادی سازی جبر → تضعيف اراده و مسئوليت آزادی→

پيش بينی ناپذیری → تقویت اختيار → افزایش مسئوليت و خالقيت