Page 518

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 518 به همين دليل است که من می گویم تاریخ به گونه ای تحریف شده که داستان های عبرت ،آموزِ دینی برای دفاع از حقوق مالکيت فردی تخيلی جلوه کنند؛ و شاهنامه، به جای آن که بخشی از حافظه ی تمدنیِ آزادی دیده شود، مثل مجموعه ای از افسانه های دور از واقع تلقی شود. باید شاهنامه و سایر روایت های مردمی را با تقدم نظریه بر داده دوباره خواند و قطعه های پازل را از نو کنار هم گذاشت . اینجا همان جاست که شيطان در تاریخ زندگی می کند: در حفره ها. نه فقط در دروغ های آشکار، بلکه در جاهای خالی. در جاهایی که زنجيره ها قطع شده اند. در جاهایی که اجازه می دهند دیالکتيک، جنگ، نفرت، و گم شدنِ نخ تسبيحِ آزادی، جای حقيقت را بگيرد.

از همين رو، بازسازیِ اکسيوماتيکِ تاریخ برای من یک کار فرعی نيست؛ بخشی از خودِ نظریه آزادی است. من باید حفره های داده و اطالعات را با منطقِ نظام های صوریِ منسجمِ اصل موضوعی پر کنم. اگر روزی کاوش های باستان شناختیِ بيشتر این حفره ،ها را پر کنند آن چه امروز من از راه رمزگشاییِ نظری می بينم، می تواند حتی به صورت داده محور هم تقویت شود. اما حتی پيش از آن هم، دستگاه نظری، جهت را به ما نشان می دهد: هرجا تاریخ سوراخ شده، باید ببينيم کدام حلقه ی آزادی، مالکيت، و پيمانِ دینی از آن جا دزدیده شده است.

نمونه هایی مانند تخریبِ محوطه های باستانیِ مهمِ ایران، از جمله جيرفت و کنارصندل، فقط یک خطای عمرانی یا بی .تدبيریِ اداری نيست این تخریب ها را باید در نسبت با سرقتِ تاریخ فهميد. وقتی تاریخ، آگاهانه سوراخ سوراخ می،شود شيطان دقيقاً در همان حفره ها زندگی می کند: در شکافِ داده،ها ،در سوختنِ اسناد در دفن شدنِ نشانه،ها و در نابودشدنِ آن چه می تواند به بازسازیِ حقيقت کمک کند.

اگر در یک سو، آثاری مانند کتابخانه ی نگ حمادی در مصر برای ما نشان می دهند که خودِ گنوسی ها نيز سرانجام ناچار شدند بخشی از دستگاه فکریِ خود را مکتوب کنند، و اگر از آن سو، در ایران هرآن چه بتواند به بازسازیِ ریشه ،های تمدن، دین، و آزادی کمک کند زیر لودر برود، این دیگر فقط یک تصادف نيست. در این جا با یک نزاعِ واقعی بر سر حافظه ی تاریخ طرفيم.

همان طور که ادیان، در طول زمان، تحریف شدند و آثارِ آزادی از آن ها زدوده شد، خودِ عرفان ها و مکاتب خفيه نيز رمزها و سازوکارهای خود را برای آیندگان پنهان کردند. بنابراین، امروز اگر کسی بخواهد از دلِ این ویرانه ها، دوباره حقيقت را بازسازی کند، ناچار است حفره های داده ای و اطالعاتی را با رمزگشاییِ اکسیوماتیک ِپر کند. یعنی از دلِ یک نظام صوریِ منسجم و اصل موضوعی، تصویر گم شده را بازسازی کند، نه این که صرفاً منتظرِ انباشتِ خامِ داده ها بماند.

از این جاست که باستان شناسی برای این نظریه، فقط یک رشته ی دانشگاهی یا کنجکاویِ فرهنگی نيست؛ بخشی از ميدانِ نبرد است. هر کشفِ تازه، اگر روزی از زیر خاک ایران بيرون بياید، می تواند به صورت داده محور نيز آن چيزی را پشتيبانی کند که این نظریه از راه استداللِ اصل موضوعی به آن رسيده است. به همين دليل، تخریبِ تعمدیِ آثار باستانی را نباید از مسئله ی عرفان، خرافه، و سرقتِ تاریخ جدا دید.