Page 475

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 475 هم موفق شده اند در کتاب های ادبيات فارسی هم وارد شوند به عنوان نقش خوب ماجرا. اما پاسخ های آنان را هم همان ادبيات قند .فارسی مثل اسرارالتوحيد در آن بخشی که نقل کردم داده اند . ...سمت شيطان تفریحات زیاد است: فال قهوه، تاروت، آسترولوژی، احضار جن، دعانویسی، شفای جمعی، پول، شهرت، قدرت، و گروه های مختلف تشکيل می دهند، مثل فراماسونری و نمونه های مشابهش که قبالً در هایالیت عرفان و خفيه نوشته ام.

این ور دست ما خيلی خالی است از این چيزها. هرچه شد باید توکل کنی. هرچه از آن طور چيزها هم دیدی، باید بدانی فریب است و شيطان آمده، یا توهم است، یا باید سکوت کنی و توهم خود برتر بينی پيدا نکنی که حقوق مالکيت فردی دیگران را نقض کنی . حتی این سمت ما نمی توانيم توالی اتفاقات را هم تعبير کنيم به اینکه خدا یک کار خاص برایمان کرده، چون این هم انحراف است . وقتی اتفاقات رخ می دهند و گذشته را مرور می کنيم، در صورتی که انتخاب های درستی مبتنی بر رعایت حقوق مالکيت فردی دیگران کرده باشيم حکمت آنان را می فهميم ولی باز این خطر وجود دارد که احساس کنيم پس همه چيز قرار است این گونه به نفع ما شود و ما فرد خاصی هستيم، آن وقت برای آینده بی محابا تر شده و عقلمان را خاموش می کنيم. دام های شيطان بسيار زیادند و وسوسه ها فراوان. اگر حکمت خدا را در اتفاقات زندگی خودتان دیدید با آن به وسيله استقرا راجع به آینده توهم نزنيد بلکه بدانيد برای آینده دوباره باید ب ا منطق و عقل و رعایت حقوق مالکيت فردی دیگران عمل کنيد، طناب نجات شما همين ا .ست ماهیت دولت، لن ترانی، و لغزش به خدایِ دیدنی به رسميت شناختنِ ماهيت دولت، فقط یک داوری سياسی نيست؛ یک نتيجه عميق انسان شناختی و الهياتی هم دارد. همين که شما دولت را به مثابه انحصار قدرت و خشونت به رسميت می شناسيد، در واقع پذیرفته اید که انسان چيزی دارد که او را از سایر موجودات متمایز می کند. زیرا تا آنجا که می دانيم، در هيچ موجود زنده،دیگری چنين ِانحصار سازمان یافته و گسترده ای از قدرت و خشونت شکل نمی گيرد.

و همين که این تمایز را بپذیرید، ناگزیرید قبول کنيد که در نسبت با انسان، چيزی رخ داده که با تبيين های صرفاً تقليل ،گرایانه و زیستی قابل فهم نيست. از این جا، ذهن ناچار می شود به اصلی فراتر اشاره کند؛ به یک اصل موضوعه، به یک منشأ، به چيزی که انسان را فقط ادامهِمستقيم همان زنجيره ِطبيعی بی تفاوت نمی گذارد. و این جا، راه به سوی خدا باز می شود و باید آکسيوم یا اصل موضوعه ای به نام خداوند یکتای تعریف ناپذیر و .فراتر از وصف و خيال در نظر بگيرید اما همين جا خطر نيز آغاز می شود. انسان با منطق، به خدایِ نادیدنی نزدیک می شود؛ اما چون آن خدا دیده نمی شود، لمس نمی شود، و در خيال جا نمی،گيرد پوزیتيویسم و مشاهده گرایی به ميان می آید و وسوسه می شود که به جای او، خدایی دیدنی را بپرستد. در گذشته و حتی همين عصر کنونی ، این خدایان دیدنی خورشيد و ماه و کشف و شهودها و تجسم آنان به شکل بت ها بودند؛ امروز، یکی از مهم ترین صورت های آن، دولت است.