Page 178
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 178 قدرتمند بوده است. علی الحساب ایاالت متحده امریکا تنها کشور توسعه یافته است که مشکل اساسی در هرم جمعيتی خود ندارد و یک .تعادلی را حفظ کرده است یاد بگيرید که اگر هر چيزی را وظيفه دولت دانستيد، همزمان با تير در دو پای خودتان شليک کرده اید. دولت نه تنها وظيفه ندارد که .حتی وظایفی که دارد نيز باید به تدریج از او سلب اختيار شود کتاب راه باریک آزادی اثر عجم اوغلو و یک شيادی دیگر به زیان آزادی اشتباه بزرگ جوامعی با دولت بزرگ، مانند ایران، این است که تصور می کنند دین عامل بدبختی شان بوده یا دیکتاتوری شاه عامل بدبختی شان بوده .اما چنين نيست اتفاقاً به نظر من بخش دموکراتيک ماجرا با پسوند و پيشوند جمهوری و مشروطه عاملی بوده برای هموار سازی عامل اصلی که دست دراز کردن به سمت دولت است.
مشکل اینجاست که پسوند اصلی فراموش می :شود دو لت بزرگ و انحصارگر دین با دولت بزرگ، شاه با دولت بزرگ، والیت با دولت بزرگ، عامل بدبختی شده اند. فصل مشترک همه این ها «دولت »بزرگ است که حذف ،شده نه بخش اول آن . مسير بزرگ شدن و.سيمانی شدن آن نيز حزب بازی و جمهوری بازی است هر حکمرانی با دولت کوچک، عزیز می شود؛ زیرا مفهوم دولت، به بندگی گرفتن انسان ها و اجبار به بندگی غيرخداست. مفهوم دولت شيطانی است. اگر شيطان را کوچک کنيد، ناگهان تمام آن چيزهایی که عامل بدبختی تصور می شدند، آشکارا هيچ ارتباطی با بدبختی نخواهند داشت و حتی عزیز می شوند.
پرهيز از شيطان و صرفاً بندگی خدا در سياست و حکمرانی، دقيقاً به معنای پرهيز از دولت است؛ و خدایی شدن جامعه یعنی الغر، نحيف و فقير کردن شيطان، یعنی دولت، به نفع مردم. خدایی شدن جامعه یعنی توصيه ها و قوانين شيطانی (دولتی) هرچه کمتر شنيده شوند.
از این رو، سيستم های کمونيستی و سوسياليستی در هر مدلی، چه در یک کشور ليبرال دموکراسی با احزاب سوسيال دموکرات و چه در یک جمهوری سوسياليستی مانند شوروی، همواره مخرب تمدن هستند و فقر و فالکت می آورند. زیرا ایده محوری آن ها حذف خدا از جامعه و نشاندن شيطان به جای خدا و فربه کردن شيطان از طریق دریافت ماليات یا کسب و مصادره اختيارات الهی به دست عده ای ،انسان تحت عنوان ،دولت است.
دولت اگر کوچک شود، ایران گلستان می شود. این گزاره هيچ ارتباطی به نوع حکومت در ایران ندارد و همواره صادق است.
از این رو، کتاب «راه باریک آزادی» آقای عجم اوغلو از پایه غلط است؛ زیرا پيش فرض آن این است که هر جامعه ای ًذاتا مانند کشور ،سومالی است که اگر دولت انحصارگر خشونت نباشد به انحطاط می رود ،پس باید ميان آزادی و قدرت مردم و اندازه و قدرت شيطان یعنی دولت، تعادلی برقرار شود. .تمام این ایده های تعادلی، پایه های عرفانی دارند که نقطه مقابل دین با تعریف این کتاب است