Page 201

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 201 مضاف بر این که اگر اصل بازار و رقابت را فهميده باشيم، دین زرتشت در محيط خاورميانه ای رشد کرد که گهواره تمدن و ادیان الهی بوده است و می توان نتيجه گرفت که در این رقابت فشرده بين ادیان در خاورميانه، زرتشت حتماً حرف های حساب بسياری در باب آزادی داشته است که حضور پررنگی داشته است، این که آیا الهی بوده است یا خير نيز با توجه به این رقابت فشرده ،ادیان در این منطقه اصالً دور از ذهن نيست و به ذهن این را متبادر می .کند که احتمال آن اصال کم نيست فکر نکنيد تحریف یک دین چيز عجيبی است. مفصل راجع به آن خواهم گفت که"عرفان" چطور مانند انگل سوار ادیان می شود و از آن تغذیه می کند و خود دین را نابود می کند. چيزی که امروز از اسالم و تشيع می بينيم، حاصل تالش های انگلی به نام افکار عرفانی است.. خود دین دولتی یکی از تالش های عرفانی برای تحریف دین است شاید این کتاب در دقيقه نود تاریک ترین روزهای دین نگارش می شود. وجود .بستر نهادی دین در یک ملت، اثباتی بر کهن بودن تمدن و فرهنگ آزادی خواهی در آن است اگر همه پذیرفته باشيم که خالقيت و رفاه و پيشرفت در همه ساحت های آن چه در هنر و چه در علم و ... حاصل دفاع سر سختانه از آزادی و حقوق مالکيت باشد معنای یک ضرب المثل هم مشخص تر می شود که"هنر نزد ایرانيان است و بس " و اگر از استدالل قياسی استفاده کنيم مبنی بر این که امروز در جهان همه به دنبال اجناس و کاالهای فيزیکی و فرهنگی ایاالت متحده امریکا به عنوان آزاد ترین ،کشور کنونی دنيا هستند، حال معقول است که در سير تاریخی بيش از پنج یا ده هزارساله از تمدن در ایران جهان برای مدت بسيار طوالنی که شاید در تاریخ مکتوب و به جا مانده نباشد (که آثارش در سنت و فرهنگ آزادی خواهانه ایرانی وجود دارد) حکم آزادترین ملت جهان را مشابه امروز ایاالت متحده آمریکا داشته است و این ادعا که"ریشه همه افکار و ایده ها و دانش ها از ایران يان بوده است " .ادعای مستدلی باشد در بررسی آرا و به جا مانده های دین زرتشت و مطالعه برخی منابع که واقعاً از حوصله این کتاب طوالنی خارج است، با مستندات رسمی و آکادميک بسياری، خوانده ام که پایه آن چيزی که به نام فلسفه یونان می شناسيم از زرتشت شروع شده است و در واقع اگر ،سوبژکتيویسم (یعنی مرجع قرار دادن انسان به عنوان منبع اندیشه به جای ادیان که دارای وحی هستند) را بررسی کنيم کل بنيان فلسفه غرب که بر اساس" سوژه" یا"انسان" است بدون آرای زرتشت غير ممکن بوده است. کاش که بسياری از داده ها و شواهد تاریخی باقی ،می ماندند تا با تقدم تئوری بر داده ها چيزهای بيشتری دستگيرمان می شد. فلسفه زاده عرفان است و بنيان هردو بر اصل قرار دادن" سوژه " است. بر خالف ادیان الهی که"آگاهی به حقوق مالکيت و آزادی را حاصل وحی می دانند" .و من به دومی معتقدم که خواهم نوشت :نتيجه ای که شخصاً به آن رسيده ام و اميدوارم جلوتر فرصت نوشتن از آن باشد این است که ایران همزمان مبدأ ادیان الهی و مبدأ عرفان و فلسفه است و این جنگ ،نظری از ابتدای تاریخ از ایران آغاز شده .و در ایران نیز به پایان خواهد رسید