Page 108
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 108 زیرا با استدالل، تاکنون به همه آتئيست ها و ندانم گراها در گفت وگوهای ِمختلف رو در رو اثبات کرده ام که اصول موضوعه ای جز این سه اصل دین برای تضمين آزادی ندارند . ،ًثانيا بر فرض اینکه این سه اصل را ،نپذیرند چون آزادی ستاره قطبی ،است ًاساسا دليلی نيز نمی بينند که به ستيزه جویی با این سه اصل بپردازند .مشکل عمده آن،ها تفاسيری از دین بوده که تهدیدکننده و تحدیدکننده آزادی بوده است؛ که من نيز با آن ها موافقم . ًاساسا یکی از نکات تز من این است که هر گزاره دینی و هر تفسيری از دین که متضاد آزادی باشد را با اثبات ب ازگشتی نشان می دهم که ناقض یکی از اصول سه گانه دین است.
نگاهی به الگوی قانون آزادی اسلحه در آمریکا بيندازیم. این حق، از نظر فلسفی برای این به شهروندان داده شده که بتوانند از آن در ب رابر دولت، در صورت تهدید و تحدید آزادی، استفاده کنند. در واقع در آمریکا، اگر شما ناقض حقوق مالکيت خصوصی و آزادی دیگران باشيد، مشابه مبارزه با کفار، به شدیدترین شکل یعنی جهاد مسلحانه با شما برخورد می شود.
نتيجتاً، با تفسير من که سازگارترین تفسير منطقی و عقالنی از دین است و بر سر آن با هرکس حاضر به مناظره هستم، حتی فرمان جهاد عليه کفار، در واقع فرمان جهاد عليه دشمنان آزادی بوده است؛ چراکه دشمنان آزادی، در ابتدایی ترین حالت، به دنبال به بندگی گرفتن دیگران هستند و این ناقض اصل توحيد است و بيان ساده شده دینی آن »«کفر است.
به بيان دیگر، کسی که آتئيست است و خداناباور، اگر دیگران را به بندگی نگيرد و بندگی انسان های دیگر را نکند، مسئله ای عليه آزادی ایجاد نمی کند. و این فرد اگر در شرایطی که قدرت به دست آورده بتواند دیگران را به بندگی بگيرد و این کار را نکند، چون توحيد و معاد را قبول ندارد، عقل سليم ندارد که دیگران را به بندگی نگرفته است. پس در اینجا با خود می گوید: اگر عقل سليم داشته باشم، یا باید دیگران را به بندگی بگيرم (تهدید و تحدید آزادی)، یا باید واقعاً خدایی و آخرتی وجود داشته باشد که این کار را نکرده ام؛ وگرنه اگر بميرم و دنيا تمام شود، بسيار نادان بوده ام که دیگران را به بندگی نگرفته ام.
در واقع، به طور خالصه: کافر از دید من کسی است که هر زمان که قدرت داشته باشد، دیگران را به بندگی می گيرد و دشمن آزادی است. به طریق اولی، اثبات می ،کنم که چنين فردی تنها در حالتی که مقامی باالتر از خدا برای خود قائل شده یا توحيد را قبول ندارد دست به بندگی گرفتن انسان های دیگر می زند.
حال سؤال من این است: کسی که آزادی شما را نقض کند و شما را به بندگی بگيرد، در آمریکا طبق قانون اساسی، شما مجاز هستيد با اسلحه در برابر او از خود و آزادی تان دفاع کنيد. این چه تفاوتی با جهاد دارد؟ مسئله این است که دین خدا که برای آزادی بشر از بندگی غيرخدا آمده، در طول تاریخ توسط حاکمان و دولت ها به گونه ای ناسازگار با اصول دین تفسير شده تا از مفهوم جهاد برای کشورگشایی یا منافع طبقه حاکم استفاده شود.