Page 302

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 302 خوانش من، نشان می دهد که جهان را نمی توان در همان منطقِ خودبسنده دوگانه ها حبس کرد. «زوج» هست، اما «وتر» نيز هست؛ و همين «وتر»، یعنی یگانگیِ بيرون از بازیِ دیالکتيکیِ دوگانه ها.

پس رد دیالکتيک، در این جا، فقط یک نزاع فلسفی با هگل نيست؛ بلکه ردِّ یک روشِ باطنی و وارونه برای فهم جهان است. دیالکتيک می کوشد تاریخ، اخالق، و حقيقت را درونِ منطقِ تضادها زندانی کند؛ اما توحيد، راه خروج از این زندان است. برای همين، توحيد فقط یک گزاره الهياتی نيست؛ بلکه نقطه شکستِ دیالکتيک و آغاز امکانِ آزادی است. البته یک آیه بسيار محکم تر و پایان بخش کل .دیالکتيک است که آن را گذاشته ام برای اواخر کتاب !هيچ کس آن آیه با وضوح بسيار باال را ندیده بود ما به هسته مرکزی رسيده ایم اگر تا این جا بحث بر سر سوسياليسم و ليبراليسم، یا بر سر دولت و بازار، یا بر سر روایت های تاریخی و سياسی، برای بسياری دعوای اصلی به نظر می رسيد، اکنون روشن می شود که همه آن ها فقط الیه های بيرونیِ مسئله بوده اند. در این جا، ما دیگر از پوستِ پياز عبور کرده ایم و به ساقه سبزِ وسط آن رسيده ایم؛ به هسته ای که الیه های مختلفِ سياست، اقتصاد، فلسفه، ژئوپليتيک، و تاریخ، همگی به آن متصل اند.

برای همين است که کسی که الیه های پيشين را ندیده باشد، طبيعی است که در این نقطه احساس گسست کند. چون این جا دعوا دیگر ِصرفاً بر سر مارکس و هگل، یا راست و چپ، یا نوع حکومت نيست؛ دعوا بر سر دو روش برای فهم انسان و جهان است: یکی روش وحی، توحيد، و نظام صوریِ آزادی؛ و دیگری روشِ عرفان، دیالکتيک، و بازتوليدِ بندگی در لباس های تازه. این جا همان نقطه ای است که اگر درست فهميده شود، بخش بزرگی از تاریخ اندیشه، تاریخ ایران، و وضعيت کنونی جهان، ناگهان از نو معنا پيدا می کند.

دیالکتيک به عنوان آخرالزمان باوری و پایان تاریخ هدف دیالکتيک این است که: الف) پنهان کند که این یک دین است؛ ( که اگر قبول کند از این جنس است چطور اصل دین را پس )بزند؟ ب) بهشت را بر زمين برقرار کند تا تو بتوانی خدا بشوی. (نقل قول داستایوفسکی را خاطرتان هست؟ یعنی این، واقعاً، هدف دیالکتيک است. پس همين که مارکسيست ها اصالً به دیالکتيک باور دارند، خودش دليل آن است که با یک دین طرف ایم. مارکس شاید آن را انکار کرده باشد و چيز دیگری گفته باشد، اما اعمالش از حرف هایش بلندتر سخن می گویند. دیالکتيکی ها باور دارند که یگانگیِ خدا در پایان تاریخ رخ خواهد داد؛ زیرا وقتی خدا ساخته شد ــ یعنی وقتی همه پاره ها دوباره خدا شدند ــ دیگر نيازی به تاریخ نيست . اما تاریخ چيست؟ تاریخ مطالعه وضعيت انسانی است از طریق اسناد گذشته . ،تاریخ مطالعه ِخود گذشته نيست؛ مطالعه ِاسناد گذشته ،است و این با آن فرق دارد. حال آن که بر پایه نظریه اینشتين می دانيم زمان نسبی است و امکان بازگشت در زمان وجود دارد . گودل نيز در باب ذهنی بودن و نه عينی بودن زمان نظراتی دارد که خواهيم پرداخت. اما این یک ادعای ایمانی دیگر دیالکتيکی ها است که.تاریخ جهت و مسیر مشخص و جبرگونه ای دارد