Page 584

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 584 به همين دليل است که برای من، شواهد آن قدر پررنگ اند که پرسشِ مهم تری مطرح می شود: ،چرا همين زرتشتيانِ ایرانی، در نهایت )شيعه اهل بيت (ع شدند؟ این فقط مسئله ی اپوزیسيون بودن نسبت به خلفا نبوده است. حتی اگر مخالفتِ سياسی هم در کار بوده، باز کافی نيست. باید چيزی عميق تر وجود داشته باشد : یعنی ایرانيان دنبال چيزی بوده اند که امامانِ شيعه هم دنبال همان بوده اند. از همين جا است که نسبتِ زرتشت، تشيع، و تداومِ یک خطِ قدیمی تر، برای من جدی می شود . حتی با فرض یکی بودن حضرت ابراهيم (ع) با زرتشت در ابتدای قبل از تحریفات نيز، خاندان اهل بيت از نسل اسماعيل (ع) هستند که باز می توان ظن تاریخی داشت که چه بسا همان تداوم پيامبر پيشين ایرانيان بوده اند. این ها گزاره های قطعی نيستند بلکه سواالت و فرضياتی هستند که به عنوان مسيرهای آینده نظری ه آزادی-دین-ایران می تواند منشاء تحقيقات و بررسی های تاریخی جدیدی باشد تا روایت اصلی تاریخ در دل تحریفات به حقيقت .نزدیک تر شده و پس گرفته شود و این سواالت پاسخ های محکم تری پيدا کنند ما از تاریخ تقریباً هيچ نمی دانيم. تنها چيزی که می دانيم و محکم ترین بنيانی است که روی آن می توانيم یک نظریه مادر برای بررسی همه چيز داشته باشيم، شروع از پذیرش اراده آزاد انسان و حقوق مالکيت فردی و آزادی فردی اوست و با آن بتوانيم تاریخ را دوباره رمزگشایی کنيم. از این رو به نظریه آزادی-دین-ایران، مادر نظریه ها، یا مادر تمام نظریه های تاریخ می.گویم بنيان نظریه در دوراهی خودشناسی؛ معرفت شناسی در دین و ضدمعرفت شناسی در عرفان نقطه شروع نظریه از"خودت را بشناس" شروع می شود و با دو پاسخ ادامه پيدا می :کند بپذیرم که دارای اراده آزاد هستم و نظریه آزادی را ادامه دهم؛ یا بپذیرم که اراده آزاد ندارم و مسيرهایی که دیگران برای تعریف انسان بودن من می گویند را بپذیرم و از فردیت و هویت .انسانی خودم، خودم را تهی کنم و روی به کشف خودم از طریق کشف و شهود و الهامات مبهم بياورم مسير اول به دین ختم می.شود و مسير دوم به عرفان مسير اول از دین به من یک نظام معرفت شناسی منسجم و قدرتمند می دهد که در آن از نظام های صوری اصل موضوعی منسجم یعنی خرد و عقل بهره ببرم و با آزادی و نفی سلطه امکان بروز تمام ظرفيت های معرفت شناسی تجربه گرایی را به دست آورم و در انتهای آزادی، حکمت الهی را درک کنم؛ و مسير دوم از عرفان یک دیالکتيک مبهم و متناقض می دهد که یک نظام معرفت شناسی مبتنی بر خاموش کردن تدریجی تک تک ابزارهای معرفت شناسی یعنی عقل می دهد و در ادامه با پذیرش سلطه باعث خاموش شدن فرصت تجربه و معرفت شناسی تجربه گرایی می شود و در انتهای مسير حکمت شيطانی اجباری و زوری دیگران را اطاعت کنم و از من بودن تهی شوم .و من را از من بگيرد بدون نظام صوری منسجم، نظر داشتن فایده ندارد