Page 72

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 72 .که ما تا جای ممکن، همه چيز را اثبات شده و اثبات پذیر بخواهيم، اما دیگر حداقل ترین آن تا اینجای سفر ما همين سه عدد بوده است باقی ایدئولوژی ها و نظریات، من جمله ليبراليسم، تعداد خيلی.بيشتری اصول اثبات ناپذیر تحميل می کنند خود دین هم که تنها مدافع ما جلوی این نقشه بود باید از بين می رفت، پس برایش این قدر اصل و اصول موضوعه و تفسير و غير ساختند که دین دار به جای دفاع از حقوق انسانی خود، برده طبقه ای از مفسران به نام مفسران دین شود! دین که قرار بود مدافع آزادی و حقوق مالکيت فرد باشد، اصال به شکلی تفسير شد که هيچ کس حتی به مخيله اش خطور نکند دین برای دفاع از آزادی و حقوق مالکيت فردی آمده است! چون تنها نظام صوری منسجم اصل موضوعی برای جلوگيری از به بندگی انسان های دیگر درآمدن بود. باید خودش هم .تسخير می شد البته خداوند هم می فرماید که هر جایی بروی نزد خودم بر می گردی و عقل انسان برای امور زندگی او کافی است و به آن حجت درونی یا پیامبر درونی هم )به تعبیر امام کاظم (ع می گویند. دست بر قضا با همين عقل هم انسان .می فهمد که باید به همين سه اصل برگردد عقل انسان مقصود همين استدالل های مبتنی بر منطق مبتنی بر نظام های صوری منسجم اصل موضوعی است و واقعاً پله اولی که ما استدالل را از آن به عنوان اصل اثبات ناپذیر توافق پذیر شروع کردیم این است که همه با هم توافق کنيم که می پذیریم انسان خودآگاهی دارد و اراده آزاد دارد و برای !همه بدیهی است که بپذیرند کسی به آن ها زور نگوید از اوج .بدیهی ترین حس و حال یک انسان شروع کردیم. هنوز نه کشف و شهود عرفانی کردیم و نه از وحی نبوی استفاده کردیم حجت باطنی همان عقل ، حقایق را درک می کند و حجت ظاهری که پيامبران هستند آن را تأیيد می کنند و جزیيات آن را بيان می کنند. این جمله دقيقاً منطبق بر .قضایای ناتماميت گودل در منطق نظام های صوری منسجم است. به آن خواهيم رسيد .آیا دین برای همين گزاره هایی که من می نویسم آمده است؟ جواب من نمی دانم و احتماال نه است اما نظریه من می گوید برای حداقل ترین چيزی که آمده باشد دفاع از آزادی است. ممکن است برای چيزهای بيشتری آمده باشد اما آن چيزها نمی توانند با آزادی در تضاد .باشند !هرجا اجبار و زور و سلب آزادی دیدید، آنجا دین نيست .این هم یک گزاره مهم دیگر در توشه این سفر تا اینجا اگر آنجایی که .سلب آزادیست دین نيست پس چيست؟ صبور باشيد دینِ اصيل در برابر دینِ کنترلی حاال خيلی ها حرف های تکراری کليشه ای که در مغزشان ریخته شده و مقصر نيستند هم می زنند که مثال" دین ساخته بشر برای کنترل مردم است" بله االن در زمانه ای هستيم که همان طور که گفتم همه در حال تخمين دست آخر هستند و در چنين شرایطی طبيعی است که از اصل دین که آزادی بوده هيچی باقی نمانده باشد. ولی این گزاره نسبت به ادیان و مذاهب متعارفی که همه می شناسند درست است. اآلن چيزی از دین باقی نمانده و آن چيزی که شما می بينيد نوعی عرفان است که دین را به شکل دولتی یا به شکل سازمانی (شبيه کليسای کاتوليک رومی و یا ارتدکس روسی یا مدل های مختلف اسالم متمرکز یا حکومتی) یا به مدل آنارشيستی عرفانی (بی اصول موضوعه منسجم شبيه مسيحيت پروتستانی) تبدیل کرده است و ک ارکرد همه اش برای کنترل مردم است تا نفهمند برای چه چيزی یعنی