Page 55

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 55 ساده ترین و دم دستی ترین مثال برای آشنایی با نظریه بازی ها، معمای زندانی است که بسيار هم معروف است. دو زندانی داریم که اگر یکی دیگری را .لو دهد و دیگری سکوت کند، نفر لو دهنده آزاد می شود و نفر سکوت کننده مثال به پنج سال زندان محکوم می شود اگر هر دو عليه یکدیگر شهادت دهند هرکدام سه سال به زندان می روند، اگر هر دو سکوت کنند هر کدام به شش ماه زندان محکوم .می شوند .حاال در این مثال می توان ميزان محکوميت ها را تغيير داد تا جواب ها متنوع شوند در این مثال اگر کسی عقل معاش روزمره داشته باشد، باید عليه دیگری شهادت د هد. چرا؟ چون در مجموع دو حالتی که عليه دیگری شهادت دهد جمعاً سه سال زندان حداکثر جمع جبری دستاوردش است و شانس آزادی در لحظه ًدارد ولی اگر سکوت کند جمعا دستاوردش پنج سال و نيم زندان با جمع جبری است و شانس آزادی در لحظه .ندارد اعداد پنج سال و سه سال و شش ماه زندان می توانند تغيير کنند اما مهمترین پارامتر این است که چند دست این بازی ادامه دارد؟ چند بار دیگر قرار است ما دو زندانی در شرایط مشابه قرار بگیریم؟ چه زمانی دست آخر این بازی است؟ اگر بدانيم دست آخر است یا نه، بازی به شدت تغيير می کند و تصميم گيری ما عوض می شود. اگر بازی فقط یک دست باشد، باید به زندانی دیگر خيانت کرد. اگر بدانيم این دست، دست آخر است نيز به نفع ماست که به زندانی دیگر خيانت کنيم. اما بازی وقتی پيچيده می شود که ندانيم این دست، دست آخر است یا نه . ضرب المثل های زمين گرده، کوه به کوه نميرسه آدم به آدم ميرسه، گذر پوست به دباغ خونه ميفته، دنيا کوچيکه، هم ... ين دنيا جوابش رو ميگيری اون دنيا هم باید جواب پس بدی و !همه تالش هایی هستند برای این که به دیگران بفهمانيم این دست، دست آخر نيست مثال فروشگاه بی ناظر: دزدی، نظارت و زوال آزادی شما از شهر ایکس می آیيد به شهر ایگرگ، وارد یک فروشگاه می شوید، فروشگاه هيچ دوربين مداربسته ای ندارد، اگر جنسی بردارید هم کسی متوجه نمی شود پول جنس را داده اید یا نداده اید و بعد از آن به شهر خود بر می گردید (دست اول بازی همان دست آخر )بازی است . فرض کنيد در این فروشگاه در برابر شما، نسبت به دارایی هایتان یک جنس گران قيمت وجود دارد (مثال برای کسی پنج )... کيلوگرم طالست و برای یکی دیگر یک لپتاپ و آیا بر می دارید و پولش را می دهيد؟ آیا بر نمی دارید و پولی هم پرداخت نمی کنيد؟ آیا بر می دارید و پولش را نمی دهيد؟ (دزدی می کنيد؟) در واقع دزد یا دزدان می گویند ما که نفع شخصيمان را بردیم و از امروز هم اگر دوربين مداربسته گذاشتند نه ما می توانيم دزدی کنيم و نه هيچکس دیگر، پس نفع شخصی ما بهينه شده است. اما سوالی :که مطرح می شود این است که هزینه عمومی که به خود دزد هم بر می گردد چيست؟ پاسخ روشن است تهدید و تحدید آزادی . عقل سليم می گوید به نفع شما است که آن اجناس گران قيمت را بردارید و دزدی کنيد. نتایج در جهان نشان می دهد که نبودن دوربين .باعث افزایش دزدی ها می شود نتيجه چه می شود؟ اگر تعداد متناهی دزدی کنند، مثال حداکثر یک درصد مشتریان دزد باشند، ساکنين شهر به صاحب فروشگاه می گویند که زیان یک درصد دزدی ها روی قيمت سایر اجناس سر شکن کن اشکالی ندارد ، می ارزد به این که آزادی ساکنين شهر تهدید و تحدید نشود. اما اگر درصد دزدی ها به بيش از ده درصد رسيد چه؟ اگر به سی درصد رسيد چه؟ راه حل اینجا، گذاشتن یک متصدی فروش و تعدادی دوربين کنترلی در فروشگاه است که یک یا مجموعه ای از انسان ها مسئول برقراری .امنيت اجناس باشند