Page 494

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 494 سوفيا و حکمتِ بدلی در این جا باید روی خودِ واژه سوفیا نيز مکث کرد. بعدها همين واژه در کلماتی مانند
philosophy

ظاهر می شود:

philo یعنی دوست داشتن، و sophia یعنی حکمت یا دانایی. اما مسئله این است که این «حکمت» دقيقاً چه نوع حکمتی است؟ در منطق دین، هر فهمی که از وحی به دست می آید، باید با عقل سازگار باشد؛ یعنی بتواند در قالب یک نظام صوریِ منسجمِ اصل موضوعی بنشيند و به نقض آزادی، حقوق مالکيت، و اراده آزاد انسان ها ختم نشود. هرجا چيزی به نام فهم، حکمت، یا شهود عرضه شد اما نتوانست در این چارچوبِ منسجم بنشيند، باید کنار گذاشته شود.

اما در سنتی که از سوفيا تغذیه می کند، حکمت غالباً از سنخ دیگری است: ،نه حکمتِ حاصل از عقل سليم و تجربه در حدود درستشان و نه خبرِ بيرونیِ وحی نبوی؛ بلکه نوعی حکمتِ متعالی، باطنی، غيرقابل سنجش، و مدعیِ دسترسیِ ویژه از راه قلب، روح، باطن، یا الیه های پنهان وجود. در این جا، حکمت به جای آن که عمومی و داوری پذیر باشد، به چيزی بدل می شود که فقط «عارف»، «سالک»، یا «صاحب سرّ» مدعی فهم آن است.

و همين جا است که راه برای انحصار فهم باز می شود: یعنی هيچ کس نمی فهمد، مگر از دریچه آن ها. این دقيقاً ضدّ منطق وحی نبوی است؛ چون در وحی، پيام برای مردم آمده است، نه برای ساختن طبقه ای از کاهنانِ باطن و صاحبانِ فهمِ غيرقابل سنجش.

دميورژ، زیبایی، و فریبِ امر قدسی یکی از نکات مهم این جاست که شيطان، اگر بخواهد فریب دهد، الزاماً خود را زشت نشان نمی دهد. برعکس، ساختار فریب اقتضا می کند که زیبا، عمیق، لطیف، و قدسی نما ظاهر شود. اگر قرار بود جعلِ وحی با چهره ای آشکارا کریه و مشمئزکننده وارد شود، کسی فریب نمی خورد. شيطان دقيقاً از همين جا عمل می کند: با زیبایی، با عمقِ ظاهری، با رمز، با نور، با لطافت، با تصویرِ امر واالتر.

پس اگر در برخی نقاشی ها یا روایت های عامه، شيطان زشت و هيوالیی تصویر شده، این لزوماً همان صورتی نيست که در مقام فریب با آن ظاهر می شود. در مقام فریب، او باید خود را شبيه امر قدسی، شبيه حکمت، شبيه نور، و شبيه آگاهیِ برتر نشان دهد تا انسان خيال کند به حقيقتی عميق تر رسيده است. از همين جا است که پيوند سوفيا، نور، قلب، روح، و داناییِ باطنی به جای آن که انسان را به خدا نزدیک کند، می تواند او را از وحیِ حقيقی دور کند.

سوفيا، فلسفه، و سوفسطائيان اینجا نسبت سوفيا باphilosophy

وsophist هم مهم می شود. اگر philosophy دوست ،داشتنِ سوفيا یا حکمت تلقی شود باید پرسيد این حکمت از چه سنخ است. و اگر sophist کسی است که کارش معرفت، سخنوری، و پيروزی در جدل است، باید پرسيد این خط از کجا به آن جا می رسد.