Page 78

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 78 از هراکليتوس تا هگل؛ تبارِ عرفانِ سياسی و خاموش سازیِ عقل اگر بخواهيم ریشه های عميق ترِ دیالکتيک و دولت پرستی را دنبال کنيم، باید از هراکليتوس تا افالطون و از آن جا تا ایده آليسم آلمانی را دوباره بخوانيم.
هراکليتوس با برجسته کردنِ شدن، کشمکش، و جنگ ، یکی از سرچشمه های فکریِ اصالت دادن به تضاد شد.

افالطون با تمثيل غار، حقيقت را از زیستِ عادیِ مردم جدا کرد و راه را برای واسطه سازیِ نخبگان با امر متعالی هموار کرد.

و ایده آليسم آلمانی، به ویژه در هگل، همان امر متعالی را از آسمانِ مفاهيم به زمينِ تاریخ آورد و آن را در دولت، ملت، و روح جمعی متجلی کرد. از این جا به بعد، عرفان دیگر فقط خلوتِ فردی نبود؛ به عرفانِ سياسی و دولت پرستیِ مدرن تبدیل شد. در خط سير نظریه،آزادی مسئله از جایی شروع می شود که حقيقت از «قواعد ،روشن زبان ،مشترک و تعریف پذیری »عینی فاصله می گيرد .هراکليتوس با اصالت دادن به ،شدن رودخانه جاری واقعيت، و ،کشمکش نخستين شکاف را می سازد :جهان دیگر بر ِمحور ثبات و تعریف روشن فهم نمی،شود بلکه بر ِمحور تغيير و تنش . هراکليتوس در این ميان، نقطه شروع مهمی است .در خوانشی که با نظریه آزادی سازگار ،است اهميت او فقط در این نيست که از تغيير و جنگ سخن می ،گوید بلکه در این است که جهان را به نحوی تصویر می کند که گویی ،کشمکش ،تنش و ِدگرگونی ،پيوسته ِاصل ِبنيادی واقعيت اند .در چنين ،افقی ثبات و سازگاری دیگر ِسنگ بنای فهم نيستند؛ بلکه ،شدن ،ستيز و ،گذر اهميت بيشتری پيدا می کنند . این جا هنوز ِدیالکتيک هگلی به معنای دقيق کلمه شکل نگرفته ،است اما یک ِبذر مهم کاشته شده : این که حقيقت را نه در گزاره های پایدار و ،روشن بلکه در ِفرایند دائمیِ تنش و گذار بجویيم . برای نظریه ،آزادی این نقطه حساس است .چون اگر ستيز و ِتغيير بی پایان به اصل تبدیل ،شود تعریف های عينی و پایدار از حق نيز متزلزل می شوند . آن گاه آزادی دیگر یک مفهوم روشن و قابل دفاع نخواهد بود؛ بلکه به بخشی از یک ِروند سيال تبدیل می شود که ممکن است امروز یک معنا داشته باشد و فردا معنایی دیگر . و وقتی ،حق ،آزادی یا مالکيت از تعریف روشن و ِصوری خود تهی ،شوند درست در همان ،لحظه راه برای ِتصرف آن ها به دست قدرت باز می شود .قدرت هميشه در ِتاریکی ِمفاهيم شناور و چندپهلو بهتر عمل می کند تا در برابر گزاره های شفاف و غيرقابل تحریف. دیگر در ادامه تعجبی ندارد .که ماشين هوش مصنوعی ساخت دست بشر با این بنيان فکری، به عامل نابودی خودش بدل شود این همان چيزی است که در زبان نظریه،آزادی مقدمه خاموشِسازی عقل ناميده می شود :نه خاموشِکردن عقل با ،فریاد بلکه با ِکشاندن عقل به قلمرویی که در ،آن تضاد و ناپایداری طبيعی تر از وضوح و انسجام جلوه می کنند. افالطون در تمثيل غار این شکاف را عمودی می کند : ِجهان محسوس به ِسطح سایه ها تنزل می یابد و حقيقت به مرتبه ای باالتر منتقل می شود؛ از این جا ،واسطه ،مرشد و «کسی که ِبيرون غار را »دیده اهميت پيدا می کند .فلوطين این مسير را عرفانی تر می کند :حقي قت دیگر فقط برتر نيست، بلکه از «واحد» صادر می شود و راه نجات، بازگشتِ درونی و شهودی به همان مبدأ است. آگوستين این ميراث را مسيحی و درونی می کند: حقيقت در اعماق نفس و اشراق الهی جست وجو می شود، نه صرفاً در نظم مشترک و عمومیِ عقلِ زبانی. کانت این سنت را مدرن می کند: ميان پدیدار و شیء فی نفسه شکاف می گذارد و نشان می دهد که ذهنِ انسان در صورت بندیِ تجربه دخيل است؛