Page 311
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 311 )فوتباليست برزیلی است که نامش را کوتاه کرده و تغيير داده است در نظریات ضد دینی خودش به نام ناروشنفکر دینی، وحی نبوی را کشف و شهود عرفانی یکسان می کند. او بخشی از پروسه گنوسيسم در تشيع و ایران اس ت که سر فرصت به این تفاوت برای اولين بار در .تاریخ به شکل آکسيوماتيک خواهيم پرداخت طبيعت در زبان هيتلری و نازی نقص های این نظریه بسيار بيشتر از این هاست، اما الزم نيست همه را اینجا باز کنيم؛ می شود کل روز آن را تکه تکه کرد و دیالکتيکی ها فقط در پاسخ به تو برچسب می زنند، پس کار بيهوده ای است. آنچه مهم است این است که مارکسيست ها، فاشيست ها و ناسيونال سوسياليست ها همگی به دیالکتيک باور دارند. از همين جاست که ایده»«مبارزه در هيتلر می آید . مبارزه همان دیالکتيک است؛ همان ِنفی تز و آنتی تز .برای نازی،ها درست مثل مارکسيست،ها جهان در حرکت دائمی یا سيالن دائمی ،بود در حالی که به مرحله ِنهایی تاریخ نزدیک می شود .و این هما ن فرایندی است که هيتلر اسمش را «طبيعت» می گذارد . اما این طبيعتِ واقعی نيست؛ طبيعتی است که او .در ذهن خودش ساخته بعضی ها گفتند هيتلر طبيعت را دوست داشت و چون طبيعت همان جهان واقعی ،است پس دیگر موجودی متعالی در کار نيست . ،بنابراین این نمی تواند گنوسيسم ،باشد چون گنوسی ها از واقعيت بيزارند .اما این سوءفهمی درباره معنای واژه »«طبيعت در بافت دیالکتيک است . "ما رکسيست ها واژگان تو را ،دارند اما فرهنگ لغت تو را ندارن د. " آن ها لغات را سرقت می کنند و آن را از معنا تهی می کنند. باز هم تجربه ای که ایرانيان از سال1357 تجربه کرده اند که مهمترین آن کلمه دین و کلمات مرتبط با دین است . در واقع " ًآنچه واقعا مردم را به سوی فرقه ها می کشاند زبان است". زبان فرقه ای سه کار انجام می دهد: تو را جذب می کند، شرطی ات می کند، و وادارت می کند .زبان فرقه ای این انگیزه های پنهان را دارد و آمده تا ارتباط را مبهم تر کند. آمده تا مردم را از هم جدا کند و تفکر مستقل را خاموش کند و این گونه می فهمی زبان فرقه ِای است: وقتی واکنش عاطفی شدیدی در تو ایجاد می کند، اما خودت در ترجمه دقیق آنچه می گویی مشکل داری. کسانی که به فرقه های عرفانی می پیوندند نیز از بیان .به زبان انسان عاجزند پرسش گری، موشکافی، و مخالفت، دشمنان هر گروه فرقه گونه ای هستند که می خواهد بدون کنترل باقی بمان د. پس هر وقت کسی بخواهد مخالفتی ابراز کند، تو به فهرستی از این عبارت های آماده و جذاب نیاز داری تا او را ساکت کنی . مثل واژه،»«فاشیست که آن قدر راحت به این و آن چسبانده می شود که فکر نمی کنم دیگر کسی مانده باشد که تا حاال »«فاشیست خوانده نشده باشد.
من می گویم اگر شکلی از زبان باعث شود واکنش عاطفی شدیدی نشان دهی، اما هم زمان تو را از سؤال پرسیدن بازدارد؛ اگر وادارت کند خودت را از کسانی که بلد نیستند از این زبان استفاده کنند جدا کنی؛ اگر ببینی فقط به خاطر به کار بردن مجموعه ای از اصطالحات، به آن ها از نظر ایدئولوژیک وابسته شده ای و احساس نخبه بودن پیدا کرده ای، این ها نشانه هایی اند که شاید درگیر گروهی شده ای که بیش از حد فرقه گونه است . این دیالکتيکی ها در فرقه اند؛ مارکسيست ها، فاشيست ها و بقيه در فرقه اند. و بنابراین، هيچ کس دیگر اصالً نمی تواند آن ها ،را بفهمد. وقتی من سوسياليست بودم