Page 604
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست
604
هر بالیی کز تو آید، رحمتی است / هر که را فقری دهی، آن دولتی است
زان به تاریکی گذاری بنده را /
تا ببيند آن رخ تابنده را
تيشه، زان بر هر رگ و بندم زنند / تا که با لطف تو، پيوندم زنند
جمع
بندی: مرز روشن وحی الهی، وحی شيطانی، و عرفان
اآلن به نظرم قضيه کامالً حل شده است. یعنی مسئله وحی الهی و الهام شيطانی، و نيز تفاوت عرفان با وحی الهی، در این
جا صف بندی
روشن
تری پيدا می کند. عرفان، انسان را به سوی ریاضت
های جعلی، محروم
کردن خود از نعمت های حالل، و ساختن راه های رازآلود
برای رسيدن به حقيقت می برد؛ اما وحی الهی، انسان را به رعایت حقوق دیگران، پرهيز از تعدی، ترک اسراف، انجام کار خير، و ایستادن
بر اصول روشن و عمومیِ خداوند دعوت می
کند. از همين
جا است که مرز این دو روشن می
شود: یکی راه را به ،سوی خودبرتربينی
فرقه سازی و شيطنت باز می
کند، و د یگری راه را به سوی سالمت، نظم، عدالت، و فهم روشن
تر حقيقت.
اثر وضعی حقوق الهی
و بازشدن ميدان ادراک
در عين حال، خداوند می فرماید که اگر شما در پیِ حق باشيد، من حق را به شما نشان می دهم. این خود نوعی دانش است؛ یعنی در واقع
از سنخ چيزی فراتر از حواس پنج
گانه است، اما الزاماً از سنخ آن ارتباطی که مثالً با جبرئيل تصور می شود نيست. این همان نقطه ای است
که عرفا آن را جعل می
کنند و بر افکار شيطانی خودشان نام gnosis یا نوسيس می گذارند؛ همان چيزی که در عرفان های گنوسی و
مشابه آن دیده می
شود. در اینجا یک نکته دیگر نيز پيش می آید. نکته این است که:
شما یک سری اعمال را انجام می دهيد؛ مثالً نماز و روزه، رعایت حقوق دیگران، و اینکه مراقب باشيد کسی دچار هوا و هوس نشود، یا دلش نلرزد از اینکه بی پول است و تو عمداً هر روز در برابر چشم او استيک می خوری و آن را به رخ می کشی. این ها یک سری اعمال اجرایی اند که انجام می دهی و اثر وضعی بر تو می گذارند. یعنی در واقع آن گيرنده های الهیِ تو ــ همان چيزی که این ها با نام عرفان و شع و ر و تعابير مبهم دیگر تحریفش می کنند ــ برای تو باز می شود. آن گاه خداوند درهایی را به روی تو باز می کند که برای دیگران شگفت آور است. حاال ه مين را در نظر بگير.
آنجا که خدا در قرآن می گوید آن قدر مال حرام خورده اند که گوش و چشم و قلبشان گویی مهر خورده و نسبت به حقيقت کور شده ،اند دقيقاً همين است. زیرا یکی از ابزارهای معرفت شناسی تو همان تجربه گراییِ مبتنی بر حواس پنج گانه توست که با آن حقيقت را می ،بينی اما آن را وارونه تفسير می کنی؛ و ما این موارد را پيش تر بسيار بررسی کرده ایم. دیگران نيز تعجب می کنند که چگونه عده ای حقيقت را می ند بين و در عين حال آن را کتمان می ند کن . ببين، ابزار معرفت شناسی یعنی همان چيزی که از طریق آن معرفت کسب می کنی؛ مثل .تجربه یا خرد انسانی حاال یک چيز دیگر هم هست، و آن در واقع همان خودآگاهی یا consciousness ، همان اراده آزاد، و همان چيزی است که هنوز فلسفه و علم پاسخ نهایی روشنی برای آن ندارند و برخی آن را روح یا قلب می نامند.