Page 618

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 618 «حقوق مالکيت فردی»، «نفیِ دیالکتيک»، یا «تقدمِ جامعه موزایيکی بر ِدولت توسعه»طلب ترجمه ،کنيم خوانشِ نظریه آزادی از سيره اوست .این ،خوانش در بسياری نقاط با سيره علوی هم جهت و نيرومند است؛ اما باید روشن بماند که مرحله ای تفسيری و بازسازنده دارد. اساساً آن بخشی که به عدالت مرتبط است، همان دولت غيرانحصارگر است که مورد اعتماد همه است (در بخش حکمرانی به طور کامل بررسی خواهيم کرد) و بر بنيان این اعتماد با او بيعت کرده اند و پيمان بسته اند و در نظم اجتماعی منبعث از حقوق مالکيت فردی، حاکم عمالً کاری به جز امنيت راه ها و دفاع از حقوق مالکيت فردی و داوری ميان اختالفات و جلوگيری از احتکار (که در همان بخش حکمرانی توضيح داده شده که معنای درست آن چيست) و برابری همه در برابر قانون و تقسيم بيت المال به شکل مساوی بين همگان است. عدالتی که از حضرت علی (ع) به اشتباه برداشت شده این است که از ثروتمندان بگيریم و به فقرا بدهيم در حالی که عدالت !حضرت علی (ع) دریافت هزینه های امور مشاع از دارای های مشهود ثروتمندان بود بيت المال که به مساوات تقسيم می شد و فقير و غنی معنا نداشت، و اگر بنا بود از بيت المال یا ماليات از ثروتمندان هزینه فقرا را بدهند که پس چرا شبانه به دم خانه یتيمان غذا می رساندند و چرا مشکل فقرا را در روز روشن با ماليات گيری از ثروتمندان را رفع نمی کردند؟ نکته بسیار محوری در نظریه آزادی این است که شیطان در طول تاریخ بسیاری از مفاهیم و کلمات و وقایع را جعل کرده است. عدالت نیز یکی از آن کلماتی است که توسط شیطان جعل شده است و همگان برداشت های متناقض سوسیالیستی می کنند در حالی که عدالت هیچ ارتباطی به سیاست های گنوسی جمع گرایانه ندارد ؛ وگرنه دفاع از حقوق مالکيت فردی و نظم اجتماعی بر پایه آن، عادالنه ترین شکل اداره حکومت است چرا که هرکس هزینه خطاهای خودش را می دهد و هرکس در این نظم داوطلبانه کمک نکند تدریجاً از بازار طرد می شود که در جای جای نظریه آزادی به تفصيل ب ررسی کرده ایم و در ادامه نيز در فصول بعدی کامل خواهيم کرد. در بسياری از موارد هم اشراف و ثروتمندان را منفی معرفی می کنند که این نيز یک فریب دیگر تاریخی شيطان در جعل کلمات است. مشکل همواره جایی بوده است که کسی ثروت انباشته ای از راه نامشروع و رانت .و نقض حقوق مالکيت دیگران کسب کرده است اگر بخواهيم این بخش را در یک فرمولِ موجز جمع کنيم، می توان گفت:

والیتِ علوی ←

ِعدالت داخلی ← آبادانی و بازار ←

ِامنيت راه ها ←

ِمهار اشراف ی که از راه نامشروع کسب ثروت کرده بودند ←

ِحفظ حق در برابر:

خالفتِ معاویه ←

ِبحران دائمی ←

ِنيرنگ سياسی ←

ِجنگ فرسایشی ← توسعه سلطه و از دلِ این تقابل، یکی از روشن ترین خطوطِ تاریخِ اسالم پدیدار می شود : اميرالمؤمنين علی (ع)، نه نماینده ِ«دولت قدرتمند به هر ،»قيمت بلکه نماینده نظمِ عادالنه ای است که می کوشد پيش از گسترشِ مرز، درونِ جامعه را بر محورِ حق و عدالت بازسازی کند . وقتی