Page 329
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 329 دولت هر چيز را به ابتذال می کشد در تمام تاریخ، یک قاعده تقریباً بدون استثنا دیده می شود: هر آنچه دولتی شود، به ابتذال کشیده می شود.
دین دولتی، دین را به ابزار نفرت و زور تبدیل می
کند. علم دولتی، علم را به ابزار انحصار و توجيه قدرت بدل می
کند
. عدال ،ت دولتی
به
توزیع زورمندانه رانت
می
رسد.
فقرزدایی دولتی، فقر را بازتوليد می
کند.
آموزش دولتی، تربيت مطيع توليد می کند نه انسان آزاد.
،پول دولتی نيز در نهایت به تورم، ربا، کنترل پول قابل برنامه ریزی متمرکز )(یا همان ارز دیجيتال بانک مرکزی و بردگی ختم می شود. پس مسئله فقط «بد اجرا شدن» نيست. مسئله این است که وقتی اختيار از فرد گرفته و به ساختار متمرکز منتقل شود، همان انتقال، منشأ فساد و ابتذال می شود. .مرور کنيد، سازمان دولت انحصارگر، شيطان است ارز دیجيتال بانک مرکزی و پایان مالکيت واقعی ریال دیجيتال یا CBDC در این چارچوب صرفاً یک ابزار پرداخت جدید نيست، بلکه صورت پيشرفته ترِ همان تمرکز قدرت مالی در دست دولت است؛ ابزاری که می تواند نظارت بر خرید، دارایی، رفتار اقتصادی، و حتی سبک زندگی شهروندان را کامل تر کند. اگر ،پول خصوصی نشانه اختيار، استقالل، و حریم اقتصادی انسان باشد، پول دیجيتال دولتی نقطه مقابل آن است: پولی که قابليت ردیابی محدودسازی، و حتی مسدود شدن دارد. خطر اصلی اینجاست که با چنين سازوکاری، حقوق مالکيت از یک حق طبيعی به امتيازی قابل تعليق از س وی حاکميت تبدیل می ،شود. به همين دليل هشدار درباره ریال دیجيتال در اصل هشدار درباره گسترش کنترل متمرکز بر زندگی مردم و فرسایش تدریجی آزادی اقتصادی است.
ارز دیجيتال بانک مرکزی یک پول دیجيتال عادی، بلکه ابزاری برای کنترل برنامه پذیر انسان ها تصویر می شود: پولی که می تواند بر اساس اراده حاکم، خرید افراد را محدود کند، برای شهروندان مختلف قيمت و امکان متفاوت بسازد، دارایی را فریز کند و مالکيت را از اختيار واقعی صاحبش خارج سازد. در این تلقی، رمزریال از جنس رمزارزهای آزاد نيست، بلکه سازوکاری برای برچسب گذاری، مهار، و بستن راه تنفس آزادی و حقوق مالکيت مردم است؛ تا جایی که انسان دیگر صاحب پول خود نباشد، بلکه فقط در محدوده ای که برایش تعيين شده مصرف کند و اگر حتی بي انی مخالف دولت داشت، قيمت کاالها برای او گران تر از دیگران شود یا حتی خرید آن برایش غيرممکن شود و به این شکل حتی تا سطح تفکرات شخصی نيز انسان ها را به بردگی دولت ها درآورند. مثال ساده است، شما به عنوان شهروند ناسپاس دولت یا همان شيطان، هویج و خيار را ده برابر گران تر از دیگران باید خریداری کنيد یا از خریدن برخی اقالم و امکانات محروم شوید یا حتی برخی مواد غذایی برای تأدیب شما غير قابل خریداری شوند. زندانی که ميله های آن دیده نمی شوند.
بهتر است روند ناپدید شدن حقوق مالکيت فردی در مسئله پول را از تبادل کاال ب ا کاال یا کاال با خدمات تا طال و پول کاغذی و کارت های بانکی و در نهایت پول قابل برنامه ریزی باز کنيم که چطور تدریجاً مالکيت انسان بر ارزشی که کسب کرده تدریجاً از دستانش خارج می شود ، کنترل ارزش آن هم از دستش خارج می،شود ناگهان ناپدید شده و در نهایت تبدیل به دیوارهای نامرئی زندان خود او می شود.