Page 591

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 591 در پایان، در داستانی که به خراب کردن کشتی، کشتن فرزند یک پدر و مادر، و تعمير یک دیوار معروف است، حضرت موسی (ع) تاب و تحمل نياورد و سؤال پرسيد؛ و حضرت خضر (ع) پاسخ :ها را بيان کرد و آن دو از یکدیگر جدا شدند. در پایان نيز حضرت خضر فرمود "البته این را هم بگویم که من این کارها را به علم و اراده خود انجام ندادم، بلکه وحی و ارشاد الهی مرا راهنمایی می ِکرد، و این تأویل آن چيزی بود که تو توان صبر بر آن را نداشتی."

نکته محوری داستان: خضر مأمور است، نه صاحب سلوکِ خودبنیاد این بخش، گره اصلی بحث را روشن تر می ِکند: آنچه خضر انجام داد، از سنخ تصرف خودسرانه، سليقه شخصی، کشفِ مستقل، یا عرفان نبود؛ بلکه خود او صریحاً تصریح می کند که این افعال را از پيش خود و با اراده مستقل خویش انجام نداده است. بنابراین، نقطه تمایز اصلی دقيقاً همين جاست: مدعيان عرفان و الهام ات و کشف و شهود ، اگر بخواهند با تکيه بر دریافت های شخصی، امر و نهی کنند، از حدود روشن الهی عبور کنند، یا دیگران را به اطاعت از تجربه باطنی خویش فرا بخوانند، دیگر نمی .توان آنان را با خضر قياس کرد خضر، در خودِ متن داستان، مأمور است؛ اما مدعی عرفان، در روزگار ما، معموالً فقط مدعی است. از همين جا است که تفاوت ميان وحی الهی و الهام شيطانی کم کم روشن می شود: وحی الهی، خود را جای دین و رعایت حقوق مالکيت فردی اصول و قواعد صریح و عينی آن نمی نشاند، بلکه در نسبت با آخرین وحی نبوی یعنی همان اصول و قواعد حقوق مالکيت فردی و حقوق الهی معنا پيدا می کند؛ اما الهام شيطانی، درست از همان جا آغاز می شود که فرد، دریافت شخصی خود را به معيار حق و باطل برای دیگران تبدیل می کند.

اینجا نيز بار دیگر عرفا، فالسفه و گنوسی ها وارد تحریف معنای داستان شده اند و می گویند در عرفان اسالمی، خضر (ع) نماد رسيدن به مقام توحيد و مالقات با باطن الهی است، در حالی که موسی (ع) نماد ظاهر و شریعت است و برای تکميل خود به علم باطنی نياز دارد.

مرتضی مطهری نيز در اینجا دستِ کمی از دیگران در ارائه پاسخ های مبهم و نادرست ندارد. او ضمن انتقاد از غفلت از ابعاد تاریخی و اجتماعی این داستان، بر لزوم انتخاب راه هدایت بدون توجه به قضاوت دیگران تأکيد می کند. مطهری، مفسر و الهی پژوه شيعه، معتقد است که یک هدف عالی و پنهان در پسِ اعمالی که در ظاهر ناپسند هستند وجود دارد. این اعمال برای کسانی که از هدف نهایی آگاه نيستند، قابل توجيه نيستند و وظيفه آنان پيروی از قانون ظاهری است؛ اما برای فرد آگاه، توجيه پذیرند. از نظر او، این به معنای دو حکم متفاوت نيست، بلکه به معنای دو وظيفه متفاوت بر اساس دو سطح متفاوت از علم است . خب جناب مطهری این افراد آگاه چه کسانی !هستند؟ مشکل ما همين است در واقع، مرتضی مطهری این درِ خطرناک را باز گذاشته است تا برخی، به استناد چنين برداشتی، به این خيال و توهم دچار شوند که می توانند برای هدفی که خودشان به اسم دین یا هر چيز دیگری تعریف کرده ،اند، دست به کارهایی از قبيل کشتن یک کودک، تخریب یا نقض حدود روشن الهی بزنند و سپس همه آن ها را با ارجاع به باطن، حکمت پنهان، یا سطحی باالتر از علم توجيه کنند. خطر اصلی دقيقاً از همين جا آغاز می شود: از جایی که داستان خضر، به جای آنکه به مثابه یک استثنای کامالً خاص و متکی به وحی الهی مستقيم فهم شود، به الگویی برای مشروعيت ب خشی به مدعيان باطن گرایی، کشف، شهود و عرفان تبدیل می شود. در چنين قرائتی، هر کس