Page 530

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 530 دیگر بحث های فلسفی و عرفانی و ... را پيش نکشيد. دیگر بر هيچ چيز جز حقوق مالکيت فردی و اراده آزاد پافشاری نکنيد. رستگاری .در همين است چرا در این ساختار، عقل و وجدان کار نمی کنند؟ در این ساختار، عقل و استدالل و وجدان، اساساً مزاحم اند. چون اگر عقل بخواهد بپرسد"چرا باید از مرشد اطاعت کنم؟ " اگر وجدان بخواهد بپرسد"چرا باید حقوق مالکيت و آزادی دیگری را نقض کنم؟" و اگر اراده ی آزاد بخواهد بگوید" من تسليمِ کل نمی شوم " تمام این سازه ی عرفانی فرو می ریزد.

برای همين است که هر جا وحدت وجود، مناد، یا حل شدن در کل وارد صحنه می شود، خاموش کردنِ عقل نيز به نوعی همراهش می آید. ،فرد باید از خود تهی شود ،باید هوشِ انتقادیِ خود را کنار بگذارد باید وجدان را به نفعِ «عشق جعلی شيطان »، «مهر جعلی »، «ذوب ،»شدن «فنا»، یا «اتحاد با کل» معلق کند. و درست از همين جا، بردگی آغاز می شود.

شيطان این سيستم را چگونه بازاریابی می کند؟ شيطان هيچ وقت با اسمِ برده داری وارد نمی شود. بلکه به عکس می .گوید بيا آزادت کنم هيچ کس را این گونه صدا نمی زند که بيا برده ی من شو . او این سيستم را با واژه های زیبا بازاریابی می کند:

با عشق با مهر با فنا با یکی شدن با حل شدن در کل این دستگاه با سوءاستفاده از کلماتی مثل مهر و عشق کار می کند. تا جایی پيش می روند که می گویند عشق که بياید، هوش و عقل باید برود. یعنی خاموش کردنِ عقل را نه فقط مجاز، بلکه مطلوب جلوه می دهند. از همين جاست که «عشق» در این معنا، دیگر نامِ حقيقت نيست؛ نامِ بازاریابیِ بردگی است.

پس اگر بخواهيم فرمول را ساده کنيم، این طور می شود:

مناد→

ِّحل فرد در کل →

بیِمعنایی خير و شر →

ِخاموشی عقل و وجدان →

ِپيدایش ِخدایان زمينی → بردگی.

و پادزهرِ آن چيست؟ بازگشت به توحيد. یعنی فقط بندگیِ خدای تعریف ناپذیر، مشاهده ناپذیر، و برتر از هر وصف و خيال ِ؛ نه بندگی دولت، نه مرشد، نه اکثریت، نه تاریخ، نه طبقه، و نه «کل»ی که فرد را می بلعد. همين خط در نظریه آزادی نيز از قبل روشن شده است