Page 779
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 779 در گذار آموزشی: مدارس دولتی به واحدهای مالکانه آموزشی تبدیل شوند. معلمان و کارکنان همان مدرسه مالکان پایه باشند.
مدیر مدرسه سهم مدیریتی مشروط داشته باشد. خانواده ها در قالب قرارداد آموزشی حق انتخاب، حق خروج، حق نظارت و حق مطالبه داشته باشند. مدرسه حق تعيين برنامه آموزشی، روش تربيتی، شهریه، بورسيه، زبان آموزشی، برنامه مهارتی و مسير تخصصی داشته باشد. دولت از توليد محتوا، استخدام معلم، تعيين کتاب اجباری، قيمت گذاری، ایدئولوژی آموزشی و انحصار مدرک خارج شود. اعتبار مدرسه از رضایت خانواده، کيفيت آموزش، موفقيت دانش آموز، شهرت معلم، قراردادهای شفاف و رقابت با مدارس دیگر به دست آید. کودکان خانواده های کم درآمد از مسير کمک مستق يم، بورسيه، وقف، خيریه، زکات، خمس، صندوق های محلی، قراردادهای حمایتی و نهادهای داوطلبانه حمایت شوند؛ نه از مسير دولتی سازی آموزش.
آزادی آموزش، یعنی خانواده دوباره حق تربیت پیدا کند و معلم دوباره شأن مالکانه و حرفه ای خود را به دست آورد.
سالمت سالمت دولتی نيز رایگان نيست. هزینه آن با ماليات، تورم، انتظار، کمبود دارو، فرسودگی پزشک و پرستار، صف، رانت، مهاجرت نيروی درمانی، افت کيفيت، تعرفه دستوری و تحقير بيمار پرداخت می شود.
دولت حق ندارد بدن انسان را به نام سالمت، تحت قيمومت بوروکراتيک بگيرد. بيمار، طرف قرارداد است؛ نه رعيت وزارتخانه. پزشک و پرستار، انسان های حرفه ای و مسئول اند؛ نه چرخ دنده نظام دولتی فرسوده. بيمارستان، باید واحد مالکانه، قراردادی، پاسخ گو و رقابتی باشد؛ نه اداره ای با تخت و دارو.
در گذار سالمت : بيمارستان های دولتی به واحدهای مالکانه درمانی تبدیل شوند. پزشکان، پرستاران، کارکنان درمانی و اداری همان بيمارستان مالکان پایه باشند. مدیران درمانی و اجرایی سهم مشروط داشته باشند. ،بيمارستان از بودجه دولتی تدریجاً به قرارداد بيمه، پرداخت مستقيم، خيریه وقف، صندوق های محلی و قراردادهای درمانی منتقل شود. بيمه های خصوصی، تعاونی، محلی، صنفی و خانوادگی آزاد شوند. تعرفه دستوری درمان به تدریج حذف شود. کيفيت، خطای پزشکی، رضایت بيمار، شفافيت مالی، اعتبار حرفه ای و نتيجه درمان، شاخص های اصلی اعتبار بيمارستان باشند. فروش بيمارستان به شرکت های خصولتی، بانک ها، نهادهای قدرت یا شخصيت های حقوقی بی مالک ممنوع باشد. حمایت از ناتوانان واقعی از مسير شفاف، مستقيم، محدود و قابل حسابرسی انجام شود، نه از مسير دولتی کردن کل سالمت. در این نظم، پزشک و پرستار دیگر کارمند فرسوده دولت نيستند؛ شریک اعتبار درمانی اند. بيمار نيز دیگر رع يت نظام سالمت دولتی نيست؛ طرف قرارداد و صاحب حق است.