Page 514
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 514 پاسخ روشن است: دین، در اصل، همان پیمانِ بنیادینِ دفاع از آزادی و حقوق مالکیت است. اگر این پيمان در جایی توانسته به صورت نسبی در سطح گسترده عمل کند، باید ردّ یک بنيان دینیِ واقعی را در آن جست وجو کرد، نه صرفاً نبوغ اداری، مصلحت سياسی، یا تصادف تاریخی را.
حفره های تاریخ و زیستِ شيطان در شکاف ها اما تاریخ، آن گونه که به ما رسيده، یکپارچه و صادقانه نيست. تاریخ تحریف شده، سرقت شده، و آگاهانه سوراخ سوراخ شده است. این حفره ها فقط فقدانِ اطالعات نيستند؛ جای زیستِ شیطان در تاریخ اند. یعنی همان شکاف هایی که در آن ها، زنجيره ها قطع می ،شوند روایت ها جابه جا می شوند، و نخ تسبيحِ آزادی، حقوق مالکيت، و پيمانِ دینی گم می شود تا به ِجای آن، دیالکتيک، جنگ، و توهم ضرورتِ دولت برساخته شود.
نمونه ی این حفره ها در تاریخ ایران بسيار است. یکی از مهم ترین آن ،ها شکافی است که در دوران ظهور اسالم در ایران، با سندسوزی گم کردنِ حافظه تاریخی، و تحریفِ منظمِ روایت ها پدید آمد و اولين مکتوباتی که به دست ما رسيده است دو قرن بعد ثبت شدند ؛ شکافی که هنوز هم برای بهره برداریِ امروزِ شيطان زنده است. در سطحی پایين ِتر، همين سازوکار را در تحریف۲۸
مرداد۱۳۳۲
هم می بينيم: ساختنِ حفره، بریدنِ زنجيره، و بازنویسیِ تاریخ به .نحوی که مردم دیگر نتوانند از گذشته، برای دفاع از آزادی، عبرت بگيرند خودِ اصل کتاب نيز این خط را از پيش ساخته است: «تحریف۲۸
مرداد۱۳۳۲ » ، «دو ریشه بحران ایران: تحریف دین و سرقت تاریخ»، و سپس «راز اصلی تحریف تاریخ: پنهان کردن محور آزادی.»
در نتيجه، فقط اسناد گم نشده اند؛ محور معنا گم شده است. تاریخ طوری تحریف شده که:
•
دفاعِ دینی از حقوق مالکيت، به نظر افسانه یا اسطوره بياید؛ • داستان های عبرت آموزِ پيامبران، تخيلی جلوه کنند؛ •
شاهنامه، به جای آن که حافظه ی تمدنیِ آزادی دیده شود، مجموعه ای از افسانه های پرآب وتاب تلقی شود.
اما چنين نيست. همان طور که در خودِ بخش «شاهنامه، اسطوره و بازسازی تاریخ با تقدم نظریه بر داده» آمده، باید از اول، با تکيه بر نظام های صوریِ منسجمِ اصل موضوعی برای آزادی و حقوق مالکيت فردی و کنار هم گذاشتنِ شواهد، تصویر واقعی را بازسازی کرد. چرا این حفره ها مهم اند؟ چون اگر این حفره ها را پر نکنيم، شيطان دقيقاً در همين شکاف ها کار می کند: از دلِ تاریخِ ناقص، دیالکتيک می سازد؛ از دلِ حافظه ی پاره پاره، جنگ می سازد؛ و از دلِ گم شدنِ پيمانِ اصلی، توهمِ ضرورتِ سلطه می سازد.