Page 312

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 312 می دانستم سوسياليسم چيست. اما همين که ایمانم را به سوسياليسم از دست دادم، ناگهان دیگر نمی دانم سوسياليسم چيست! ناگهان سوسياليسم دیگر مالکيت دولتیِ ابزار توليد نيست، با اینکه هر سوسياليستی پيش از۱۹۴۵ می گفت هست. چرا؟ چون حاال دیگر در فرقه نيستم، پس نمی توانم بدانم. اجازه ندارم بدانم، چون آشکارا جزو نخبگان نيستم ــgnosis

ندارم. البد دروغ می گویم. البد فقط ادعا می کنم سوسياليست بوده ام، چون مگر ممکن است کسی سوسياليسمِ باشکوه را ترک کند! و تازه، چون من هيچ وقت دیالکتيک را توضيح نداده ام، پس یعنی نمی دانم چيست. من نمی فهمم چرا کسی باید فریب دیالکتيک را بخورد، اما می فهمم چيست. و نکته این است: آن ها اصالً به زبانی کامالً متفاوت از ما حرف می زنند. و من هم وانمود نمی کنم این زبان دیالکتيکی را کامالً می ،فهمم تازه فهميده ام وقتی نازی ها می گویند ،»«خون در واقع منظورشان »«روح است .«ما می خواهيم خون را پاک »کنيم یعنی «می خواهيم روح را پاک »کنيم .با اینکه سال ها بود این موضوع را مطالعه می،کردم تا وقتی آن را در کتاب پيکاف ،نخواندم برایم روشن نشد .همين مسئله درباره واژه »«طبيعت هم صدق می کند. لئونارد پيکاف یک کتاب بی نظير با نام"ریشه های آلمان هيتلری" .دارد اگر نگویم این کتاب همان وظيفه را در قبال ایران کامل انجام می ًدهد اما حتما روزی من یا دیگرانی با همين رویکرد، کتاب"ریشه های ایران جمهوری اسالمی" را خواهند نوشت. منتها به جای اسامی غربی، ابن عربی و مالصدرا و شریعتی و عين القضات همدانی و ... همان مسير را آسفالت کرده اند و ما نتایج بيش از هزار سال تالش ناروشنفکران و نااندیشمندان .را تجربه کردیم وقتی ما آدم های عادی واژه»«طبيعت را می،شنویم فکر می کنيم هيتلر درباره جهان ِواقعی بيرون حرف می،زند جایی که حيوانات زندگی می کنند .اما منظور او این نيست . او دارد به ِخود روش دیالکتيکی اشاره می کند . ،دیالکتيک که در ذهن مردم ساخته ،شده ایده هایش را بر جهان مادی می افکند . ،ذهن ماده را می سازد؛ ،ماده ذهن را می سازد .پس وقتی او می گوید ،»«طبيعت منظورش طبيعت نيست؛ منظورش دیالکتيک ،است که باور دارد به او امکان می دهد جهان را درست ببيند . " انسان در طبيعت [دیالکتيک] آن تصور شگفت انگيز از آن موجود قادر مطلق را کشف کرده است که قانونش را می پرستد. در بنيادِ وجود هر کس، احساسی نسبت به این قادر مطلق هست، چيزی که ما آن را خدا می)ناميم (یعنی حاکميتِ قوانين طبيعی [یعنی قوانين دیالکتيکی] در سراسر جهان" . بله، این «قوانين طبيعی» همان دیالکتيک هستند. دیالکتيک، از نگاه این مرشدان ، پشت همه چيز قرار دارد. خدا یشان همان دیالکتيک است، و دیالکتيک همان خدا .یشان برای مارکسيست ها، وقتی دیالکتيک آن ها را به مرحلهِنهایی تاریخ ،برساند آن وقت «انسان طراز نوین »شوروی را خواهيم داشت ــ یک ابرموجود که «species-being» ناميده می شود، همان اصطالحی که کارل مارکس به کار می برد. برای هيتلر، این «طبيعت» (یا همان دیالکتيک) همان چيزی است که تعيين می کند کدام نژاد قرار است بر جهان چيره شود. " از این رو، جهان بينیِ قومی به طور ژرف با اراده طبيعت هماهنگ است؛ زیرا ميدان ِبازی ِآزاد نيروهایی را بازمی گرداند که نژاد را از ِخالل ِمراحل ِآموزش متقابل و پایدار به سوی نوعی برتر هدایت خواهند ،کرد تا سرانجام بهترین بخش بشریت زمين را در اختيار بگيرد و آزاد باشد که در همه قلمروها در سراسر جهان کار کند و حتی به ساحت هایی بيرون از زمين هم دست .یابد" و مسئله فقط مارکس نيست، فقط هيتلر نيست؛ جووانی جنتيله هست، هگل هست، لنين هست، استالين و مائو هستند، و بسياری دیگر از مارکسيست ها، فاشيست ها و ناسيونال سوسياليست ها. بسته به شخصی که به او