Page 308

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 308 حاال، آنچه تا اینجا توصیف کردم بیشتر شبیه چیزی است که ایمانوئل کانت فکر می کرد، اما هگل قضیه را یک مرحله جلوتر برد. او گفت جهان آن چیزی نیست که ذهن ما آن را ادراک می کند؛ بلکه جهان مادی خودِ ذهن ماست. دلیلش هم این است که اگر ما پاره هایی از خدای حقیقی باشیم، و خدا ایده مطلق ،باشد پس جهان از ذهن خدا ساخته شده است؛ از ذهن ما .و این ،کار سنتز را توجیه می کند . این همان بنیان فکری"علم لدنی" ابن عربی و" وحدت وجود" مالصدرا نیز هست که ب ن یان گذار جمهوری اسالمی و رهبر دوم آن نیز عاشقانه پیروی این دو .نامتفکر نااسالمی بودند ما از تناقض ها عبور می کنیم، و این اشکالی ندارد، چون ذهن ما خودِ واقعیت است… و ًظاهرا این آدم ها می توانند تناقض ها را هم زمان در ذهنشان نگه
،دارند که برای من خیلی عجیب
است .این
ًواقعا جنون است.

“آنچه حرکت دیالکتیکی را می سازد، هم زیستیِ دو سوی متناقض، تعارض آن ها، و آمیختنشان در یک مقوله جدید است." "قبالً عادت داشتیم بگوییم این درست است یا نادرست؛ امروز باید سؤال را این گونه مطرح کنیم: پیشوا چه می گفت ؟ به شما می گویم، اگر پیشوا بخواهد، دو ضرب در دو می شود پنج." ،همان که در نظریه والیت مطلقه فقیه ولی فقیه می تواند حکم خدا یعنی اصول و احکام دین که مبتنی بر منطق عقلی نظام های صوری منسجم اصل .موضوعی است را هم نقض کند بله، وقتی دیالکتیکی می شوی، دیگر درست و غلط را نمی توان تعیین کرد. توان اندیشیدن را از دست می ،دهی چون همه چیز به هرج ومرجِ متناقض تبدیل می .شود. پس تنها راهنمای تو، سنتز برتر است، و آن همان رهبر است چه استالین باشد، چه لنین، چه مائو، چه هیتلر، چه موسولینی، چه پل پوت، چه موزلی؛ فرقی نمی کند. رهبر تو ــ پیشوای تو ــ تنها کسی است که می داند، چون دیالکتیک توان اندیشیدن تو را نابود کرده است . خَتَمَ اللَّهُ عَلَى ٌقُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیم ﴿۷﴾ :سوره بقره ،خدا بر دلها و گوشهای آنان مهر نهاده و بر چشمهای آنها پرده افکنده شده، و عذاب بزرگی در انتظار آن ها است.

ماتریاليسم دیالکتيکی: ذهن، ماده، و دور باطل .و برگردیم به هگل: اگر جهان از ذهن ما ساخته شده باشد، پس منطقی است که ذهن هم جزئی از جهان باشد بنابراین هم ذهن و هم جهان «مادی» می شوند. بعد مارکسیست ها از راه می رسند، می خواهند وانمود کنند دین نیستند، و بنابراین می گویند مدافع «ماتریالیسم دیالکتیکی» هستند. می گویند جهان مقدم بر ذهن است. اما این تفاوتی ایجاد نمی کند، چون در نگاه آن ها، جهان مادی است، اما ذهن جهان را می سازد، و ذهن هم خودش مادی است ــ یک دور باطل. فقط به این علت خود را «مادی گرا» می نامند که باور دارند ذهن مادی است. اصالً مهم نیست از کجا شر وع می کنند، چون در نهایت به همان نتیجه می رسند. پس آن ها با امور مادی سروکار ندارند؛ با خیال بافی طرف اند. آن ها امر واقعی را نفی کرده اند و «actual» را پذیرفته اند (یعنی هر چیزی که ذهنشان خیال )کرده است. "از این رو، سوسیالیسم از رؤیای آینده ای بهتر برای بشریت به یک علم بدل می شود."