Page 212

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 212 که آینده را به درستی تشخيص داده است. حال می توانيم با استفاده از آن، گذشته را تحليل کنيم، تاریخ را مجدداً بررسی کنيم و رازهای آن را رمزگشایی کنيم.

نمونه ،آن زمانی بود که برای نخستين بار به بررسی ۲۸

مرداد۱۳۳۲

پرداختم. دستگاه ژئوپليتيکی که ساخته بودم در پيش بينی موفق بود؛ بنابراین با استفاده از آن به گذشته بازگشتم و حدس زدم که تاریخ به چه شکلی تحریف شده است و چه حقایقی را باید در اسناد جست وجو کنم. همين رویکرد در تحليل غيرممکن بودن حمله اعراب به ایران در۱۴۰۰

سال پيش به مدل عمومی و رایجی که همه باور کرده اند نيز کارآمد بود.

تاریخی که به ما آموزش داده اند، کامالً نادرست است. آنچه ما گمان می کنيم از تاریخ می دانيم، سيستمی است که توسط قدرتمندان در ذهن ما کاشته شده است. وقتی درمی یابيم که تاریخ سرشار از رازها و اسراری است که توسط قدرت ها برای «کنترل» در ذهن ما جای داده شده، با مدل تحليلی ژئوپليتيک امروزِ خود می توانيم گذشته را رمزگشایی کنيم تا بفهميم" چگونه کنترل شده ایم". در نتيجه، با رمزگشایی «قدرت» در «اسرار تاریخ»، از طریق «مدل تحليلی امروزِ خود که چندین بار آینده را به درستی پيش بينی کرده است»، می توانيم «مسير رهایی و آزادی از قدرت» را پيدا کنيم. این بخشی از مسيری بود که به من کمک کرد به نظریه آزادی و دین برسم. این مدل ها همه تالش هایی برای به دست آوردن بنيان ها و اصول موضوعه نظام های صوری منسجم اصل موضوعی در حوزه های مختلف مانند ژئوپليتيک است. هرچه جعبه ابزار مجهزتری از نظام های صوری منسجم اصل موضوعی مختلف (که همان علوم مختلف هستند) داشته باشيم، با محوریت و اصل قرار داد ن "نظام صوری منسجم اصل موضوعی برای آزادی و حقوق مالکيت فردی" می توانيم از هر .قفل رمز گذاری شده در تاریخ عبور کنيم ژئوپليتيک، ایدئولوژی، و باریکیِ مرز تشخيص یکی از دشوارترین نقاطِ فهمِ سياست این است که مرز ميان تصميم گيریِ ظاهراً ژئوپليتيک و تصميم گيریِ ایدئولوژیک، بسيار باریک تر از آن است که در نگاه نخست به نظر می رسد. در عمل، تقریباً نمی توان سياست مداری یافت که واقعاً غيرایدئولوژیک باشد. تفاوت فقط در این است که برخی ایدئولوژیکِ احمق اند و برخی ایدئولوژیکِ باهوش. اما ایدئولوژیِ آنان لزوماً دین نيست؛ بلکه در بسياری از موارد، شاخه ِهای مختلفِ عرفانِ سياسی و عرفانِ قدرت است. از عرفانِ اسالمی دولت پرستانه تا عرفان های فراماسونری و سایر صورت های شبه قدسیِ سلطه، همه در یک چيز مشترک اند :دعوا بر سر کنترلِ قدرت. همان گونه که جدال سوسياليسم و فاشيسم، در عمق خود، دعوا بر سر به دست ،گرفتنِ کنترلِ دولت است، اگر این منطق را تعميم دهيم نزاعِ ميان عرفان های مختلف نيز در نهایت چيزی جز نزاع بر سر تصاحبِ کانونِ قدرت نيست. تا انتهای کتاب به تکان دهنده بودن همين شانه به شانه بودن ژئوپل يتيک و ایدئولوژی پی می.برید