Page 506
نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 506 زرتشت، فلسفه، و ریشه دعوا اگر بخواهم ریشه ،ی بخشی از این دعوا را در یک نقطه متمرکز کنم، باید دوباره به ایران برگردم. در این خوانش، اگر زرتشت نبود بخش مهمی از مسير بعدیِ فلسفه نيز به این شکل شکل نمی گرفت. مقصود من این نيست که همه چيز را بتوان به یک شخص یا یک متن فروکاست؛ مقصود این است که یکی از نخستين و مؤثرترین ریشه های بسياری از ایده های فلسفیِ جهان، در همين نقطه ای قرار دارد که هم زمان، ریشه ی درد و درمانِ ما نيز در آن بوده است. .بسياری از فالسفه و تاریخ شناسان هم صحت آن را تأیيد می کنند ایران فقط محل ظهورِ پادزهر نبوده؛ محل ظهورِ بيماری هم بوده است. هم درد از این جا برخاسته، هم درمان. و به همين دليل، تعيين تکليف این نزاع نيز نهایتاً در همين جا رخ خواهد داد. در این چارچوب، دعوا بر سر زرتشت و نسبت او با تشيع، دعوایی فرعی یا صرفاً تاریخی نيست؛ بخشی از حل همان پازل بزرگ تری است که نسبت دین، عرفان، فلسفه، و آزادی را روشن می کند.
از این منظر، مسئله فقط بزرگداشت یا تخریب چهره ها نيست. مهم این است که بفهميم چه ایده هایی از کجا آغاز شدند، چگونه تغيير لباس دادند، و در نهایت چگونه به افالطون، کانت، هگل، و دیگران رسيدند. بدون حل این پازلِ گمشده، فهم ریشه های فلسفه، دین، و عرفان ناقص می ِماند. برای همين است که در این نظریه، بازگشت به این نقطه، صرفاً یک رجوع تاریخی نيست؛ بخشی از رمزگشایی ریشه ی بحران است.
زرتشت، ابراهيم، و یکی از حفره های پنهان تاریخ ایران یکی از پنهان ترین بخش های تاریخ، که در اثر تاخت وتازها، کتاب سوزی ،ها، سرقت روایت، و تحریفِ سيستماتيک از چشم ما دور مانده مسئله ی نسبتِ زرتشت و ابراهيم است. من در این جا ادعای قطعيتِ تاریخی نمی کنم، اما قرائن آن قدر زیاد است که این مسئله را دیگر نمی توان با یک بی اعتناییِ ساده کنار گذاشت.
برای من، دست کم سه احتمال جدی روی ميز است: یا زرتشت و ابراهيم، در اصل، یک حقيقت تاریخی ِاند که در دو بستر زبانی و تمدنی متفاوت، دو صورت متفاوت پيدا کرده اند؛ یا آن چه امروز به نام زرتشت می شناسيم، روایتی تحریف شده و عرفانی ِشده از یک سنت ابراهيمیِ قدیمی تر است؛ یا برعکس، در طول قرن ها، بخشی از حافظه ایرانی از یک پيامبر الهی، زیر فشار تحریف، به تدریج فلسفی و عرفانی شده و امروز به نام زرتشت به ما رسيده است.
نکته ی مهم برای من این نيست که با عجله یکی از این سه احتمال را به صورت قطعی انتخاب کنم. نکته ی مهم این است که بدانيم حفره ی واقعی در خودِ تاریخ است ، نه در اصلِ مسئله. ما با تاریخی مواجهيم که بارها به زیان آزادی، حقوق مالکيت، دین، و .پيامبران، بازنویسی شده است نظریه آزادی نيز از پيش، بحران ایران را در دو ریشه ی اصلی خالصه کرده اس :ت تحریف دین و سرقت تاریخ . پس عجيب نيست اگر یکی از مهم ترین حلقه های مفقوده ی تاریخ ایران نيز دقيقاً در همين نقطه پنهان شده باش.د