Page 115

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 115 .بپردازم و چرخ را دو بار اختراع نکنم در کمال تعجب متوجه شدم که هيچ کس همين مفاهيم عين به عين تکراری را هم مثل متن جدید !بر خورد می کند عقل سليم به عنوان معيار سنجش تحریف دین آن جا بود که یاد حدیثی افتادم که فرموده بودند هرجای دین با عقل سليم سازگار نبود آن را کنار بگذارید. در واقع معيار سنجش تحریف از اصل را به ما داده بودند. ناسازگاری با عقل سليم به زبان نظریه من، دقيقاً به معنای این است که دارای تناقض درونی با اصو ل موضوعه یک.نظام صوری منسجم و سازگار است آن چيزی که تا سی و دو سالگی من را از دیر منفک و گریزان کرده بود دقيقاً همان چيزی بود که دین عليه آن آمده بود، یعنی دین اجباری و دستوری و دولتی ! این بار امکان این وجود نداشت که بگویم نيست چون خودم کلمه به کلمه و آجر به آجر آن ر .ا به جلو برده بودم اگر معتقد باشيد هوش مصنوعی دارای خودآگاهی و اراده آزاد می شود، گویی که معتقدید انسان خودآگاهی و اراده آزاد ندارد. چرا ،که اگر بگویيد هوش مصنوعی دارای خودآگاهی و اراده آزاد شده است یعنی عمال این مقوالت تقدسی ندارند و حتی قابل ساختن هم هستند. مستقيماً ختم به نقض اراده آزاد سيستماتيک .و عواقبی می شود که پيش تر در مقوله عواقب رد اراده آزاد گفتيم این که هوش مصنوعی دارای اراده آزاد و خودآگاهی می شود را ماتریاليست ها و کمونيست ها معتقدند چرا که به طریق دیگری می توانند ادعای خدایی کنند و بگویند ما چيزی خلق کردیم شم ا ادعا می کنيد خدا خلق کرده است. واقعاً نتایج این مدل افکار روشن است . البته اینجا .گودل خيلی به ما کمک کرده است که مفصل راجع به آن صحبت خواهيم کرد نقد راسل: دین نه واکنش به ترس، بلکه پيمان دفاع از آزادی حرف از گودل که می شود خوب است همواره یک نوازشی هم به سر و گوش برتراند راسل بدهيم. راسل در سراسر عمر نفهميد آب و روغن را نمی توان با هم زدن ترکيب کرد. می گفت من هم سوسياليست هستم و هم ليبرال ! همين ذهنيت را داشت که در نظریه مجموعه ها مدعی چيزی بود که گودل با قضایای ناتماميت آن را خاتمه داد! همزمان هم عليه هيتلر و استالين فعاليت می کرد و هم عليه امریکا . مجموعه صحبت هایش هم در رد دین شد"چرا مسيحی نيستم" .. راسل دین را واکنش انسان به ترس می دانست البته به نظر من دوران سازمان سلسله مراتبی متمرکز انحصارگر دین کليس ا ،که همان عرفان بود نه دین، در این نگرش بی تأثير نبوده است اما او هم مثل همه نفهميده بود دین چيست. دین واکنش انسان به ترس خالی نبود، بلکه دین اگر قرار باشد واکنشی بوده باشد ، واکنشی به ترس از سلب !آزادی توسط دیگران بوده است یکی از معروف ترین خداناباوران قرن، بی شک به نظر من سوسياليست بوده است. در عين حال که خودش می گفت اثباتی برای بی خدایی ندارد اما از استدالل های مغالطه آميزی استفاده کرده بود. او می گفت که صورت مسئله این نيست که خدایی هست یا نيست بلکه می پرسيد آیا تعریف خدا مصداق و نمونه ای دارد یا خير؟ اگ ر خاطرتان باشد پيش تر پاسخ آن را داده ام که!چرا هر گونه تعریف پذیری برای خداوند دقيقاً منتهی به حمله به آزادی های فردی انسان می شود واقعاً اگر این واقعيت را ،که دین نظام صوری منسجم و سازگار برای مفهوم آزادی است را حذف کنيم دیگر هيچ واقعيت قابل دفاع منطقی و معقولی برای دین