Page 534

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 534 وحدت وجود؛ متافيزیکِ بندگی اگر به خدای وحدت وجودی معتقد باشيد، یعنی معتقدید خالق با خلقتِ خودش یکی است؛ یعنی خودش، خودش را خلق کرده است. در این صورت، هر اتفاقی که در مخلوقات بيفتد، به نحوی الهی حساب می شود و خوب و بد بی معنا می شوند. و اگر خوب و بد بی معنا شوند، هرکس هر کاری بخواهد می کند. در نتيجه، هرکس قوی تر است، ضعيف تر را به بندگی می گيرد و به خدای زمينیِ دیگری تبدیل می شود.

به همين سادگی، همه در یک سلسله مراتبِ قدرت، بنده ی یک نفر یا مجموعه ای از قدرتمندان می شوند: بنده،ی پير بنده،ی مراد بنده ی ،مرشد بنده،ی دولت بنده،ی حزب و بنده ی هر قدرتی که خود را مظهرِ کل جا بزند.

در این ساختار، عقل، استدالل، وجدان، و اراده ی آزاد، ناگزیر بی معنا می شوند. چون اگر اراده ی آزاد معنا داشته باشد، فرد می تواند در برابر کل بایستد. اگر عقل معنا داشته باشد، می تواند بپرسد چرا باید در این سلسله مراتب حل شوم. اگر وجدان معنا داشته باشد، می تواند در برابر بندگی مقاومت کند. پس وحدت وجود، در سطحِ سياسی و اجتماعی، چيزی نيست جز متافيزیکِ دولت، فرقه، مرشد و مرید، و .هر ساختارِ هرمیِ قدرت نظریه آزادی ًنيز همين را صریحا اعالم می کند که تعریف پذیر کردن خدا به شکلِ طبيعت، وحدت وجود، یا مناد، به انحصارِ تعریف، انحصارِ ارتباط، انحصارِ مناسک، و در نهایت به ساختارهای هرمیِ کليسا، دولت، و فراماسونری می رسد . مدیتيشن، سکوت، و فرقه های بی نام :یک شخصی برای من فرستاده بود که" گریه ام واقعاً درآمد وقتی دیدم یکی از نزدیکانم افتاده در این بازی های مدیتيشن. نه توضيح روشنی می دهد که دقيقاً چه می کنند، نه حاضر است جزئيات را بگوید. فقط می بينی هزینه های عجيب وغریبی از آن ها می ،گيرند می برندشان ارمنستان، می برندشان دبی، و بعد هم می گویند یک هفته کامل در سکوت بودیم و حرف نزدیم. همين پنهان کاری، همين ابهام، همين سفرها و مناسکِ بی نام، خودش به اندازه کافی عالمت خطر است. "

مسئله فقط این نيست که کسی چند تمرین آرام سازی انجام می دهد. مسئله از جایی شروع می شود که فرد وارد ساختاری می شود که در آن، توضيح روشن، معيار عمومی، و امکان سنجش از بين می رود. به جای آن، سکوت، راز، سفر، هزینه، و مناسکِ خاص می آید. در این نقطه، دیگر با یک ورزش یا تمرینِ بی ضرر طرف نيستيم؛ با چيزی طرفيم که می تواند در شجره ی فرقه، عرفان، و ساختارهای پنهان قرار بگيرد.

آیه " َوَعَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِیلِ وَمِنْهَا جَائِرٌ وَلَوْ شَاءَ لَهَدَاکُمْ أَجْمَعِین" در این جا برای من خيلی مهم است. راهِ راست هست، و در کنار آن، بيراهه هم هست. و اگر خدا می خواست، همه را به اجبار هدایت می کرد؛ اما هدایتِ اجباری، هدایتِ واقعی نيست.

پس دین، از اساس، با فرقه سازی، کنترلِ اجباری، و خاموش کردنِ اراده ی آزاد نمی ،خواند. همين است که اگر کسی به اسمِ سلوک مراقبه، یا رشد معنوی وارد ساختاری شود که در آن عقل، توضيح، و اراده ی آزاد کم کم از ميدان بيرون بروند، باید فهميد که دارد از راهِ راست فاصله می گيرد.