Page 638

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 638 دین در بندبند وجود شما هست، اما خودتان از آن آگاه نيستيد. چون در راهی جان می دهيد که علم، اساساً آن را به رسميت نمی .شناسد عرفان هم آن را نمی پذیرد. اگر زنجيره علت و معلول در علم، در جایی به نام اراده آزاد انسان شکسته می ،شود و شما این را قبول دارید پس وقوع اموری فراتر از علم را نيز پذیرفته.اید وقتی برای چيزی جان فدا می کنيد که اساساً دست علم به آن نمی رسد بنابراین در بين یک دو راهی که به ظاهر فکر می کردید در آن موضعی ندارید در یک تيم مشخص قرار می:گيرید یا اسير عرفان، جادوگری، طلسم، و فال می شوید، یا می پذیرید که معجزات پيامبران واقعی بوده ،اند و در نتيجه از جادوگری، عرفان طلسم، و فال دوری می کنيد؛ اموری که مسير بندگیِ شيطان و دولت ها هستند. ایرانيان همواره در سمت پيامبران واقعی بودند. هيچ مسير .سومی وجود ندارد. صبوری کنيد تا متوجه شوید البته تا اینجای کار احتماالً خيلی این مسئله قابل درک تر شده است آزادی خواهی بدون پذیرش معجزه، موضعی ناسازگار اجازه دهيد با صراحت کامل توضيح دهم که چرا کسانی که مدعی اند «دنبال آزادی اند» اما دین و معجزات پيامبران را خرافه می نامند، از پایه دچار اختالل در فهم مسئله اند.

کسی که به دنبال آزادی می رود، به صورت پيش فرض پذیرفته است که انسان، به عنوان انسان، دارای اراده آزاد است. اما بر اساس اصول ناتماميت گودل، شما هرچه مرزهای علم را بشکافيد، نمی توانيد با تجربه گرایی، یعنی با علم تجربی، اثبات کنيد که انسان دارای اراده آزاد است. نهایت چيزی که از علم به دست می :آید این است"نمی دانم اراده آزاد چيست" یا"انسان اراده آزاد ندارد." اگر خيلی تخفيف دهند می !گویند یک پدیده تصادفی است زیرا اگر بنا باشد انتخاب های انسان را درون زنجيره علت و معلول، در قالب یک نظام صوریِ مرجعِ علمی، به طور کامل بنویسيد و توضيح دهيد، طبق قضيه گودل چنين کاری تا ابد برای بشر ناممکن است.

پس وقتی می گویيد «من دنبال آزادی هستم»، یعنی در عمل پذیرفته اید که اراده آزاد انسان واقعی است و پذیرفته اید که زنجيره علت و معلول، در نقطه نهاییِ انتخابِ من، در جایی شکسته می شود. همين که می گویيد «من دنبال آزادی هستم»، در واقع دارید با صدای بلند اعالم می کنيد که زنجيره علت و معلول شکسته می شود و شکسته شدنی است.

اگر کسی واقعاً دنبال آزادی است، فقط دو راه پيش روی اوست: یا باید پاسخی از سنخ غيرعلمی، اما در چارچوب منطق عقلی، خرد، و ریاضيات ارائه کند ــ که همان مسيری است که در نظریه آزادی و دین ،و ایران صورت بندی شده ــ یا باید بپذیرد که وقتی از آزادی سخن می گوید، دیگر پوزیتيویسم، علم، و تجربه گرایی را در همه جا قبول ندارد. زیرا به محض پذیرش اراده آزاد، ناگزیر پذیرفته است که علم، در پاسخ نهایی به آزادی و اراده آزاد، کفایت نمی کند.

همين که شما می گویيد اراده آزاد دارید، از منظر علم تجربیِ محض، خودتان وارد قلمرویی شده اید که دیگر با معيارهای اثبات گرایانه قابل جمع نيست. اگر بخواهيد صرفاً از منظر علم تجربی پاسخ دهيد، نهایتاً به این نتيجه می رسيد که اراده آزاد ندارید، و نتيجه سياسی و