Page 513

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 513 از این جا، قربانی کردن دیگر فقط یک جزئيات آیينی نيست؛ به یکی از نقاط کليدی برای سنجش نسبتِ ابراهيم و زرتشت تبدیل می شود. اگر هر دو در نقطه ای از سنت خود، در حالِ شکستنِ قربانی برای خدایانِ جعلی ِاند، و اگر هر دو در نسبت با آتش، نور، و ابطالِ خدایان دروغين ظاهر می شوند، آن گاه این شباهت دیگر ساده و گذرا نيست.

این یکی از قرائن مهم است که ظنّ یکی بودنِ ریشه ی تاریخیِ آن ها را تقویت می کند. نه به این معنا که با یک تطبيقِ خام و ساده همه چيز حل شده باشد، بلکه به این معنا که اگر زرتشت، صورتِ ایرانی و بعداً تحریف شده ی یک خطّ ابراهيمی بوده باشد، آنگاه مسئله ی قربانی کردن، یکی از جاهایی است که این خطّ مشترک هنوز ردّ خود را حفظ کرده است.

نتیجه اگر زرتشت، همان آیينِ ابراهيمی بوده باشد که در طول زمان، زیر فشارِ تحریف، اسطوره سازی، فلسفی شدن، و عرفانی شدن، از شکل نخستينِ خود فاصله گرفته، آن گاه بخش بزرگی از تاریخ ایران، دین، عرفان، و حتی فلسفه، باید از نو خوانده شود.

در آن صورت، زرتشت دیگر نقطه ی آغازِ فلسفه و عرفان نيست؛ بلکه یکی از پیامبرانِ تحریف شده
یا یکی از بازتاب های تحریف شده ی یک خطّ ابراهیمیِ قدیمی تر است. و همين، ظنّ قویِ من است.

منشأ الهياتیِ نظم آزاد و رازِ تحریف تاریخ بحث در این موضوع بسيار گسترده است، اما اگر منطق بازار آزاد را در ساحتِ عقاید و دین نيز بفهميم، بخشی از پازل تاریخ روشن تر می شود. در خاورميانه ی باستان، با آن تراکمِ خدایان، معابد، فرقه ها، و روایت های متکثر از امر قدسی، این که یک پيامبر یا یک دین بتواند نظامی از پیمان ها، قواعد، و حدود بسازد که بر محور آن، نظمی نسبتاً گسترده، کم .خشونت، و پایدار شکل بگيرد، تصادفی نيست اگر در دل چنين بستر آشفته ای، بعداً کوروش بتواند امپراتوری ای بنا کند که در حافظه تاریخی، با تساهل نسبی، منشور حقوق انسان ، و سطحی از آزادی ت داعی شود، این خود قرینه ای است بر این که در زیرِ آن نظم سياسی، باید یک منشأ الهياتی و دینیِ نيرومند وجود داشته باشد؛ منشأیی که بتواند پیمان را بر زور ، و نظمِ مبتنی بر مالکیت را بر غارتِ محض ترجيح دهد.

به،نقل از موسسه فون ميزس هيچ تمدن پيشرفته ای را نمی توان یافت که در آن، حقوق مالکيت و مالکيت خصوصی، در بهترین شکل ممکنِ زمان خود، نقشِ محوری نداشته باشند. این فقط یک گزاره اقتصادی نيست؛ یک گزاره تمدنی است. هرجا انسان توانسته توليد کند، مبادله کند، پيمان ببندد، و امنيت نسبیِ حاصل از کار و دارایی خود را حفظ ک ند، همان جا تمدن نيز توانسته قد بکشد. پس اگر در یک نقطه از تاریخ، شاهد نظمی سياسی، امپراتوریِ کم خشونت تر، یا سنتی از مدارا و پيمان هستيم، باید بپرسيم پایه ی الهیاتیِ این نظم چه بوده است؟