Page 642

نظریه آزادی ،ایران و دین محمدعلی جنت خواه دوست 642 در تاریخ اندیشه، بارها تالش شده است که زمان به چيزی کامالً محاسبه :پذیر تقليل یابد. نمونه مشهور آن، شيطانک الپالس است موجودی فرضی که اگر وضعيت کامل جهان را در یک لحظه بداند، می تواند کل گذشته و آینده را نيز محاسبه کند. این تصویر، صورت افراطیِ همان رؤیای جبر کامل است؛ رؤیایی که در آن، آینده دیگر عرصه انتخاب نيست، بلکه فقط نتيجه ای است که از قبل در دل معادله پنهان بوده است. اهميت این ایده صرفاً علمی نيست؛ اهميت آن در این است که اگر آینده اصوالً محاسبه پذیر باشد، وسوسه «تعيين وقت» و «تصرف در پایان» نيز پدید می آید.

در سطحی دیگر، تصویر خطی از زمان، وقتی با تاریخ گرایی گره می خورد، به این توهم دامن می زند که تاریخ یک مسير ضروری و از پيش نوشته شده دارد. در اینجا، دیگر فقط طبيعت نيست که جبری می شود، بلکه تاریخ هم جبری می شود. هگل با جهت دار دیدن تاریخ و عقالنی دانستن حرکت آن، راه را برای قرائت هایی باز کرد که گمان می کنند می توان «منطق تاریخ» را فهميد و بر اساس آن، پایان را نزدیک تر کرد. از اینجاست که دیالکتيک، از یک دستگاه مفهومی، آرام آرام به مجوزی برای مداخله در زمان بدل می شود: گویی انسان می تواند تاریخ را هل بدهد تا زودتر به غایت خود برسد. اراده آزاد ← فلسفه زمان ← مهدویت/ صاحب الزمان حتی در قرائت های جدیدتر از زمان نيز، اگر آینده به نحوی در یک کلّ بسته و از پيش مقرر فهم شود، باز خطر مشابهی پدید می .آید تفاوت فقط در لباس مسئله است، نه در هسته آن. چه زمان را خطی و نيوتنی ببينيم، چه آن را در قالب قرائت ،های بلوکی از جهان بفهميم هرجا که آینده به چيزی از پيش داده و خوانا برای انسان تبدیل شود، اراده آزاد تضعيف می شود و سياستِ «تعيين وقت» جان می گيرد.

از این منظر، یکی از عميق ترین کارکردهای فکری مهدویت این است که راهِ تصرف انسان در زمان را می بندد. در سنت شيعه، تعيين وقت برای ظهور مردود است؛ همان گونه که تعيين وقت برای قيامت نيز از دسترس بشر بيرون است. این فقط یک نهی روایی نيست، بلکه یک اصل عميق ضدجبر و ضدتوتاليتاریسم است. یعنی بشر حق ندارد با توهم فهمِ کامل زمان، خود را مجاز به فشردن تاریخ، دستکاری آخرالزمان، یا تحميل اراده اش بر دیگران بداند.

در این چارچوب، لقب «صاحب الزمان» معنایی فراتر از یک عنوان محترمانه پيدا می ،کند. اگر این تعبير را در نسبت با آزادی بخوانيم می ،توان گفت معنایش این است که زمان، ملک انسانِ مدعیِ خداشدگی نيست. صاحب زمان، آن کسی نيست که با دیالکتيک تکنولوژی، ایدئولوژی، یا پيش بينی های علمی نما بخواهد پایان را مهندسی کند. دقيقاً برعکس: صاحب الزمان بودن یعنی بستن راه بر همه کسانی که می خواهند با مصادره زمان، اراده آزاد انسان را هم مصادره کنند. از این رو، مهدویت فقط یک آموزه آخرالزمانی نيست؛ بلکه سدی است در برابر آخرالزمان ِسازی سياسی. جبر زمانی→ نفی اراده آزاد → تعيين وقت → دیالکتيکی کردن تاریخ →

مهدویت به مثابه ابطال این مسير